جایزه

 

 

 

امشب خیلی شلوغ بود بخاطر انتخابات .تویه فرصت مناسب زد مبیرون اونم با شازده که یه کادوکه همانا ماشین اسباب بازی شاستی بلند بود برای اجرا خوب وموفقیت امیز شازده بگیرم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٦ ] [ ٩:٢٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

جشن پایان سال مهد

 

 

 

خداروشکرجشن پایان سال مهد شازده هم تموم شد.عالی وخوب.تومسابقه شناخت مامان باباها از بچه هاشون هم شرکت کردیم ونه تا سوال رواز ده تا سوال  درست گفتیم.

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده , مهد کودک
[ چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٦ ] [ ۸:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

شفل

 

 

 

شازده با لحن شیرین کودکانه واوج صداقتش میگه : دلم میخاد یه شغل داشته باشم.

بعد کمی مکث می کنه ومی گه شفل که دارم ولی کسی خبر نداره که برام کاربیاره.مژه



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٦ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

سال جدید

 

 

 

تو سال جدید اول برات تندرستی وبعد دلی شاد رو ارزومیکنم.امیدوارم دوران کودکی خیلی شیرین وبیادموندنی بتونم برات رقم بزنم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۳:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

شازده شیرین زبون

 

 

 

میدونی کاش می شد تمام حرفات وهمه لحظات وحرکاتت رو ثبت کرد .کاش می شد....

امروز خیلی بخودم بالیدم خیلی .از اینکه پسرم شازده ام وتاج سر شیرین زبونم اونقدر بزرگ شده که میگه من نگرانش نباشم وبرم راحت به کارام برسم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۸:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

اولین....

[ چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

کاره جدیدیت !

[ دوشنبه ٢ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

اسکالت

 

 

با شازده نشستم وکارتون مینیون ها رو می بینم _ قسمتی که در جستجو ریسس هستن .یه تبهکاری به اسم اسکارلت نقش داره توش_

رو گردم به شازده ومی گم : من خیلی از موهای این اسکالت خوشم میاد.

با یه خنده شیرین وشیطنت امیزی شازده به من میگه: من کلا از خودش خوشم میاد.

من: تعجبچرا عزیزم؟

شازده میگه: برای اینکه هم خوشگل وخوش تیپ ه هم لباسش جالبه

من:نیشخند

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۸:٢٤ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

مهد

 

 

 

با وجودی که تو این غذا رو کلا دوس نداری اول بخاطر مربیت که بهم گفت دوست داره وبعد هم شادی تو ودوستات امروز دوتا قابلمه بزرگ برات درست کردم واوردم مهد.جالبه که تو هم داشتی میخوردی وچقدر شاد بودی وبهت خوش گذشته بود.خوشحالم که می تونم تو درست کردن خاطرات خوبت بهت کمک کنم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک , عشقولانه هامون با شازده
[ چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ٦:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

بافتی سرشار از عشق

 

 

میخام خودت هم همراهم باشی ! خودت رنگش رو انتخاب کنی ! میخام با عشق برات شال وکلاه ببافم با عشق .که تو خودت خورشید عشقی.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ٥:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 

خوشحالم که اردو امروزت هم عالی بوده وبهت خوش گذشته.

شب هم برات جایزه گرفتم که بدونی خیلی دوست دارم.

هرچی برای شازده بگیریم چی لباس چی اسباب بازی وماشین که خیلی دوست داره اونقدر براش لذت نداره که خودش رو ببرم اسباب بازی فروشی وبه سلیقه خودش طبق معمول یه ماشین برداره.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک , عشقولانه هامون با شازده
[ دوشنبه ٤ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

شازده بابایی !

 

 

 

این شازده پسرمن خیلی بابایی تشریف داره.ازبابایی بودنش همینقدربگم که هنوز بزور می تونست بشینه وقاشق دستش بگیره وسط من وباباش نشسته بود وتند تند با اون دستهای کپلیش غذا از ظرف من برمیداشت ومیریخت تو بشقاب باباش...وقتی هم می گفتم بابات که غذا داره میگفت بیشتر بخوره.

حالا بزرگترشده توجه هاتش به بابا گرامی متفاوت تره.با اجازه من پول از کیفم برمیداره از میده به باباش....یه همچین پسری دارم من.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ جمعه ۱ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

خدایا شکرت

 

 

یه لذت هایی هس که نمیتونی هیچ وقت  با هیچ کلمه ای به زبون بیاریشون.فقط باید بشینی وذره ذره زیر زبونت مزه اشون کنی ولذتش رو ببری وشکر کنی که همچین لذتی نصیبت شده.فقط میتونی تو یه گوشه قلبت ثبتشون کنی وشاکر خدا باشی که همچین زمانی رو برای تو خلق کرده .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ۱۸ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 

 

نمیدونم همه این همه حال میکنن با بچه هاشون برن جایی یا من این همه حال میگنم وقتی باتو میرم بیرون؟.

نمیدونم همه بچه ها این همه خوب وشاد ومثبتن بیرون ،یا تو این همه به من احساس خوب زندگی میدی وقتی یه بیرون ساده باهام میای.؟



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٥ ] [ ۸:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

شیرین زبونم

 

شازده من اکثر مواقع خواسته های معمولیش رو با طرز خاصی عنوان میکنه!

 

امشب رو کردم بهش وگفتم :می شه عزیزم از تو کشو یه کرم جدید بیاری برام؟ واشاره کردم به کرم دستم که بدونه کدوم مدلی مد نظرم.

_

رفته برام بیاره میگه راستی مامان یه جعبه نداری به من بدی لازم دارم ؟

_کمی مکث کردم _ میدونستم که جعبه کرم منو میخاد وداره اینجوری میگه _

_گفتم یه نظرت جعبه همین کرم خوبه؟

_میگه اره همین خوبه.نیشخند

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ پنجشنبه ٩ دی ۱۳٩٥ ] [ ۸:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

تو ارزوی من بودی

 

 

 میدونی من عاشق توام.من همین ترو ازخدا میخاستم .پسرکی شیرین وبا سیاست .پسرکی مغرور وگاهی شیطون.همین ترو را با همین موهای صاف مثل ابریشمت.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ٥ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

دوره جدید شازده

 

 

 

_بنظر من بچه ها دوره دارن !! چه از نظر رشد عقلی وچه  وزنی وچه هوشی وچه زبونی!!

 

_چند روزی میشه باز سر هیچ وپوچ شازده یه حرفی رو میزنه.

میگه من اونقدر سختی کشیدم که میخام تو دنیا نباشم.

 

_طبیعتا من خیلی ناراحت میشم.امشب که موقع خاب با باباش سر اینکه که دیگه به قولش عمل کنه وقصه اش رو که شنیده دیگه لالا کنه این حرف رو تکرارکرد وگریه کرد.

بیخیال کارم شد ورفتم تو اتاق ونازش کردم .گذاشتم خوب گریه کنه تا خودش اروم بشه.

بعد گفتم اره راست میگی تو خیلی سختی کشیدی_ با لحن مهربون وشیطنت امیز_من وبابا که بیرون نمیبریمت.باهات هم که بازی نمیکنیم.همون موقع هم داشتم ماساژش میدادم .گفتم ماساژ هم که نمیدیمت.اصلا تورو رستوران وپارک وشهربازی وتفریح نمیبریم که.راست میگی من وبابا اصلا به فکر تو که نیستیم و...

 

_برای اینکه شازده منو منحرف کنه .گفت سر سفره من اونو اذیت کردم وگفتم شامش رو بخوره واین یعنی چه زندگی سختی داره.

نذاشتم بحث رو تو دستش بگیره.گفتم من برای سلامتیت گفتم شامت رو بخور اونم حداقل نصفش رو .همین که گفتی نمیخام دیگه اصرارت نکردم که.

ببین چقدر استخونات قویه چقدر سالمی.من برای خودت ومراقبت ازتو گفتم بشین وحداقل نصف غذات رو بخور.

راست میگی من که اصلا بفکر غذاوویتامین ومیوه دادن به تو نیستم و...

دیگه کوتاه اومد .من وباباش رو بغل کرد وازحرفای عشقولانه همیشگیش گفت _ من اززور دوست داشتن شما دوتا دارم منفجر میشم_

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ جمعه ۳ دی ۱۳٩٥ ] [ ٢:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

بذارتو حال خودم باشم !

 

 

 

عصری بود وکمی از بیدارشدن شازده گذشت بود ووقت عصرونه.

دیدم داره زیر لب زمزمه میکنه .بهش میگم عزیزم برات فلان چیز رو بیارم یا فلان چیز دیگه رو.

بهم میگه :دارم اهنگ میخونم بذارتو حال خودم باشم.نیشخند



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

تو ارزوی من بودی

 

 

 

میدونی تو ارزو من بودی.

من همین پسر رو میخاستم با سر گرده خوش تراش وموهای خیلی لختش که وقتی سرش و میاره بالا وبا باباش حرف میزنه موهای صاف صافش این مدلی تکون بخوره.میفهمی من فقط وفقط ترو میخاستم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

میوه بهشتی !

 

 

امروز تو مهد شازده جشن انارخوری بوده .قراربود بجای چاشت کیک وابمیوه وانار دون شده براشون بذاریم .

شب موقع خوابش دقیقا تایمی که فوق العاده شیرین می شه وخوشگل حرف میزنه والبته بیشتر اتفاقات روز وهمینطور احساساتش رو همین موقع به اشتراک می ذاره .برای باباش داشت تعریف می کرد که انار یه میوه بهشتیه .از بهشت اومده وباید حتی یه دونه اش هم که می فته بخوریمش.

روز بعد وقتی خوب سرحال وسر کیف بود بهش می گم شما هم یه میوه بهشتی هستی که باید بذاری من بخورمت. می گه من فرشته ام نه میوه بهشتی.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

شیرین زبونی های شبانه 2

 

 

 

 

شازده شیرینم می گه که اول می خاسته بره خونه حاج خانوم همسایمون _ وقتی میخاد تعریف کنه که چطوری من وباباش رو انتخاب کرده _ بعد دیده اون پیره وتنهاهه وبابایی نداره !

گفته یه طبقه بیاد بالاتر پیش من وباباش وبچه ماها بشه ._ حقش ست بخورمش یا نه ؟_



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

شیرین زبونی های شبانه

 

 

 

شازده شیرین من هرزگاهی نوع اشنایی ما سه تا رو برامون تعریف می کنه.البته این شیرین کاری هاش بیشتر مربوط به موقع خواب شبانه اشه .همون موقعی که کلی قصه می شنوه وکلی قصه میگه وکلا شیرینیش چندین برابر می شه.

میگه اول تو بودی وبابا .بعدا با هم اشنا شدید وازدواج کردید وبعد صاحب من شدید.

_ نمیدونید وقتی می گه صاحب من شدید وروش تاکید داره چه قندی تو دلم اب می شه._



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

تغییرات

 

 

 

 فک کنم اینجا هم نوشته باشم .شازده پسرم یه مدته که بدجوری افتاده رو دور تغییرات.

می گه بریم کافی شاپ فلان مدل بستنی که نخوردیم رو تست کنیم .

بریم فلان جایی که نرفتیم

یا کارایی بکنیم که تابحال نکردیم.

امروز هم درراستای این حس تغییراتی که درش فوران کرده .یهویی گفت مامان میخام تو کشو هام رو تغییر بدم .همیشه یه مدله بذار مدلش رو تغییر بدم _ منظورش چیدمان لباس های توخونه ای تو کشوهاش بود ک برحسب مدل زیاد استفاده کردن وگرم وسردی تو کشوها چیده شده بود_

گفتم باشه عزیزم کشو کمد خودته برو وتغییراتت رواعمال کن ...خخخ

 خداروشکر بعد تغییراتش رفت سراغ کارتون ومنم تغییرات مجدد اعمال کردم .نیشخند



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

رقص !

 

 

 

 رقص دختربرادر 19 سالم تو اینستا رو به شازده نشون دادم .حین نگاه کردن همینجوری از دهنم دراومد که لامصب خیلی خوشگلم می رقصه ها

سریع شازده برگشته میگه منم رقصم خوشگله فقط مجلسی ه وباید تو مهمونیا برقصم !



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ٧ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

 

[ شنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

فرشته من بزرگ نشو !

 

 

گاهی می گم حیف زمانهایی که تو کنارم خوابیدی ومنم در خوابم ! حیف این چشمان معصوم وصوت فرشته گونه وارامش تو خوات نیست که من از دیدنش محروم بشم .صبحا وبعد از ظهرا همیشه قبل از بیدارکردنت از خواب بهت خیر می شم .عاشقانه عاشقانه .فرشته زمینی من



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

شمارش معکوس

 

 

 

 روزای تدارک دیدن من برای تولدته .ارایشگاه رفتی .اتلیه وکیک هم اوکی شده .عاشقتم پسر شیرینم



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٩:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

کادو تولدت

 

 

 دیدم بابایی چندروزه درگیر تحقیق وتفحص تو نت هااا .امسال برای تولدت تصمیم گرفتیم کادو کینکت بدیم.ولی فک نمیکردم بابایی تا این حددنبالش باشه.امروزظهر دیرتر از حد معمول اومد ولی بادست پر.کادو تولدت دوهفته زودتررسید دستت شازده دوست داشتنی من.مبارکت باشه



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٥:۱٩ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

برج سلمان

 

 

 دقیقا دوسه روز قبل از اتش سوزی برج سلمان ، من وشازده اونجا بودیم .تا همین دیشب که بعد از باز شدنش برای اولین بار بعد حادثه باز اونجا رفتیم .

تو اینستا دیدم که تازه باز شده وکلی اف هم داره .من که قصد خرید نداشتم .برای شازده تازگی از دبنهامز خرید کرده بودم .

رفتیم ومثل همیشه اول تو کافی شاپش بستنی خوردیم وبعد هم برای شازده یه ماشین گرفتم واز اخر هم تو خیابون راهنمایی درست جلوی درب برج ، جیگر خوردیم تا همسری بیاد دنبالمون.

یه حس خیلی خاصی داشتم وقتی تو برج بودم .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

ماه شازده من



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ دوشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

فرشته کوچولو من

 

 

 

 قربونت بشم که می گی دارم از خوشحالی می ترکم که همچین مامان بابای مهربونی دارم .

قربونت برم که می گی من ازخدام بود همچین بابا مامان مهربونی داشته باشم .

منو شرمنده می کنی پسرم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

پارک ساحلی افتاب

 

 

 

 یکی از برنامه های  این چندروز تعطیلیمون بردن شازده به یه پارک ابی بود.

امروز پدروشازده رفتند پارک ساحلی افتاب .تمام مدت هم پدر نتوسته بوده خودش یه سرسره ای سواربشه وکنارشازده مونده بوده .بجاش خیلی به شازده خوش گذشته بوده .خیلی .بقدری که اومدن بیرون دوش گرفتند باز خواسته هنوز بمونه وتا اخرین ساعت اونجا بودند.

اونقدربهش خوش گذشته بوده که پیشنهاد چیزی خوردن رو توسط پدرش رد میکنه چون فک میکرده باید از استخر بیاد بیرون .

وقتی فهمیده همونجا رستورانم هس استقبال میکنه وکلی هم غذا میخوره.

این اولین تجربه پارک ابی شازده ست.ولی دریا واستخر تابحال رفته .

شازده شاده شاد بود ولی پدر خیلی ناراضی بود از شلوغی وجمعیت ومسافر عرب بگیر تا پرسنل بی ادب وبی کلاس مجموعه .

خلاصه برای دفعه بعد این مجموعه تیک ردخورد رو خورده ودیگه اونجا نمیرن .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

مسافرت

 

 

 تصمیم  داشتیم بعد تعطیلات خرداد بریم مسافرت .یه مسافرت شیک وتروتمیز با هواپیما .

میدونستم که تو خیلی باید خوش  سفر باشی ولی نه تا این حد.

خوشحالم این همه بهت خوش گذشت.سری قبل خیلی کوچیک بودی ولی بازم بهت خوش گذشت .ولی اینبار علاوه برخوش گذرونیت کلی سوال از شهر وهواپیما ومنطقه داشتی .کلی سوال از هتل از ماشین از ون وکشتی و...

دایم درحال مقایسه اون شهر وشهرخودمون بودی وسرت پر از کلی سوالهای تخصصی بود که باید بهش جواب می دادیم .

ازت ممنونم که پسر مایی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

اگه بابا باشه بیشتر !

 

پسر خوشگل وناز بابایی من وقتی باباش باشه یا نباشه من هرکاری بکنم اونقدر خوشحالش نمی کنه که همون کاررو یا کمترش رو باباش براش انجام بده .اگه از صب تا شب کنار باباش باشه خوشحاله تا اینکه من اونو بیرون ببرم اونم جاهایی که دوست داره وحتی براش ماشین بگیرم که اسباب بازی محبوبشه.

با اینحال دیروز عصری حسابی بهش خوشگذشت .شایدوجود چند نفر دیگه باعث این حس وحالش شده بود که بدون بابا هم می شه خوش گذروند .دوتا قوی خوشگل ، هوای خنک ، زمین بازی و....وقتی داشتیم برمی گشتیم .می گفت من از هتل پارس خوشم اومده .

میگفتم بازم بیایم اینجا .کلی ذوق کرد وگفت اره .خوشم اومده ودوست دارم باز بیام هتل پارس.خداروشکر یه گردش عصرونه ویه شام دونفر براش لذت بخش بود اونم بدون باباش_ همیشه می گه بهم خوش می گذره ولی اگه بابا باشه بیشتر _



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

شادی های سه نفره

[ جمعه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

بیرون رفتن های لذت بخش

 

 

 خوشحالم که بهت این نوع بیرون رفتنها می چسبه ومی گی بهم خوش گذشته .

شازده خوشگل وشیرین ودوست داشتنی من.

به عشق تو وشادی های کودکانه ات همه جمعه ظهرا رو اینجوری برات رقم خوام زد.

خوش باش وکودکی کن.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

قول میده !

 

 

به دس وپاهاش گاه می کنم .به قوس قشنگی که پاها رو وصل به باسنش می کنه اونم وقتی که دمر خابیده .به چشمهای فوق العاده زیباش که مهره داره .به دستهای دوست داشتنیش وپاهای نرمش ! به بوی بدنش وقتی از پشت گردنش بوش می کنم وسر مست از این همه زیبایی ولذت می شم.

بهش می گم بزرگ نشو_ میدونه دلیلم چیه _ می گه بزرگ می شم ولی بازم پیش شما می مونم.بازم تو تخت شما ...بازم میام تو بغلت .

بهش میگم یادت نره چه قولی دادی.واون با انگشتهای کوچولوش بهم قول میده وقول میده وقول میده .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ٧:٥٩ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

دل نگرانی های یه مادرشوهر اینده !

 

 

 

 

 

شازده افتاده رو دور عکس نگرفتن.


اونوقت دوروبری ها هروقت میرن مهمونی از بچه هاشون با لباس های مرتب عکس میگیرن ومن....شازده هیچ رقمه راه نمیادبرای عکس گرفتن اونم با سفره هفت سین.


ازاونجا که یه مادرشوهر دوراندیشی هستم !!گفتم موقع بیرون رفتن یکی دودقیقه ازش فیلم بگیرم.
حداقل عروسم بعدها فکر نکن ما این یدونه شازده رو کج ومعوج راه میبردیم واگه عکس مرتب اب وشونه شده مو ولباس پلوخوری به تن نداره.حداقل چند لحظه فیلم داشته باشه وببینه چقدرهمسرش تو بچگی جنتلمن وخوش تیپ وخوش لباس بوده !

والا بخدا

 

 

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

من وشازده کوچولو

[ یکشنبه ٢ اسفند ۱۳٩٤ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

من وتو

 

 

 

 

یکی از بهترین گردش هام موقعیه که با تو ام.بدون دردسر وحرف وحدیث .پاک وبی الایش وپر از شادی ولبخند.

 

مثل خیلی از روزهای دیگه امشب هم باهم بیرن رفتیم .دوتایی .گردش وکافی شاپ وبعد هم یه شام دونفره .

من عاشق لحظه لحظه باتو بودنم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ جمعه ٢۸ اسفند ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

عیدی

 

 

 

 خیلی عجله ایی شد .تصمیم برای نوع عیدی که میخواستم بهت بدم یهو عوض شد ومجبور شدم شبانه باز بزنم بیرون .سمت ظهر که هیچی پیدا نکرده بودم .شبی ه به بهونه خرید دوسه قلم از سفره هفت سین زدم بیرون تا سجادرو بگردم .

دلم نمیخاست عین پارسال بهت عیدی اسباب بازی بدم .هرچند بابایت بهم گفت فقط اسباب بازی ه که بچه رو خوشحال می کنه .

یه ست لباس ورزشی برات گرفتم وبعنوان اینکه تو هم با بابایت بری باشگاه  بعنوان عیدی تو سفره هفت سین برات گذاشتم .

امیدوارم سال خیلی خوبی برات باشه .حسابی دلت شاد باشه وحسابی کودکی کنی ومنم یکی از مامانهای خوب برات باشم  .امیدوارم امسال دنیا به کام شیرین کودکانه ات باشه .

بهترین ها رو برات ارزو دارم .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

ولنتاین

 

 

 

از اونجایی که من عاشق محبت کردنم وبخاطر ابراز عشق ومحبته که مناسبت ها یادم میمونه نه مهم بودن سالروزها .وازاونجایی که امروز ظهر خونه مامانی دعوت بودیم ومیخاستم برای مامانی شکلات بگیرم برای تو هم اسباب بازی ماهیگیری رو گرفتم .میدونستم سری قبل که تو اسباب بازی فروشی بودی اونو دیده بودی وبجاش باز ماشین خریده بودی.

 

برات کادوش کردم ووقتی اومدم جلوی در شرکت دنبال تو وبابات  که بریم  مهمونی بهت دادم .گفتم ولنتاین مبارک !

برات توضیح دادم امروز ادم به اونهایی که دوسش داره کادو میده وتو درجا پرسیدی به اونهایی که دوست نداره کادو نمیده ؟

ای خدا از دست این سوالهای شیرین تو .همونجا تو ماشین عکس گرفتم وبعد هم تو اینستا گذاشتمش .

هرروزت عشقولانه باشه پسرم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

مبارکت باشه عزیزم

عزیز دلم مبارکت باشه 40ماهگیت وجشن کوچکی که به همین مناسبت برات گرفته شد .امیدوارم با تنی سالم ودلی خوش بزرگ بشی .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ دوشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

عاشقتم

دراینکه شازده من خوش بیرون وپایه است هیچ شکی نیس.

اینکه عین یه پسر بزرگ رفتارمیکنه ولذت میبره وباعث شادی ولذت بردن من میشه هم هیچ شکی نیس.

کافی شاپ هایی که باتو رفتم خیلی خیلی بیشتر از طول عمرم با دیگران بوده واز این بابت خوشحالم که درکنارتو این همه به من خوش گذشته .به خاطر وجود نازنینت ازت ممنونم پسرم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

یکی ازشیرین های زندگی با تو

 

 

 میدونی درکنارتو خیلی چیزا شیرین ودلچسبه .بینهایت شادی ولذت درکنارت دارم .ویکی از اونها....

یکی از اونها موقع خواب ظهرته .موقی که من میخابونمت.وقتی شیرت رو میخوری ، روی ماهت رو به سمت من می کنی ودست دور گردنم می ندازی ومنم دست دورکمرت .نفس های گرمت به صورت میخوره وکم کم پلک های خوشگلت سنگین می شن ورو هم می فتن .همونجور که تو بغل هم هستیم ودست دورگردن هم انداختیم .

 

.یکی از شیرین ترین لحظات عمرم که به حساب نمیاد همین موقع ست .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳٩٤ ] [ ٥:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

خوشی های ما سه نفر !

[ دوشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٤ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

یلدات مبارک

دیشب یه میز عشقولانه جمع وجور شب یلدایی چیدم.
میدونم که خیلی اینجور مناسبت ها رو دوس داری.کلی از خودت عشقولانه دراوردی وکیف کردی.بعد از اومدن از خونه مامانی باز پشت میز نشستی وگفتی شب یلداس.بشینیم بخوریم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ۱ دی ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

بهترین پسر دنیا

 

 

 

 

از بس سوال می پرسی اطلاعات عمومی خیلی خیلی خوبی داری.بیش از یه سال ه که تمام اسم ماشین ها رو بلدی حتی اونهایی که تو ایران وجود خارجی نداره .

علایم راهنمایی ورانندگی رو بلدی.

تخیل خیلی خوبی داری .این کارت منو یاد بچگی خودم میندازه که فک می کردم اوایل بزرگ بودم.

می گی وقتی تووبابایی خواب بودید با دوستات رفتی دانشگاه ._ اخه من ترو بخورم خوبه ؟؟_

خیلی حساسی که دعوا نشی .برعکس خیلی از بچه ها .حتی تو خلوت هم دوس نداری.چون فک می کنی اونقدر بزرگی که نباید اشتباه کنی که بخاطرش دعوا بشی.

اصلا دلت نمیخاد اذیت کنی یا خرابکاری داشته باشی یا یه کار معمولی بچگانه بکنی.مثلا وقتی از رو ذوق وشوقت عمه جونت رو حسابی اذیت کردی بعدش می گفتی من خیلی ناراحتم .هی ازت پرسیدم چرا ؟

می گفتی من از دست خودم ناراحتم که اون کاررارو کردم .

 

عزیزم منم برات توضیح دادم که اون کارا طبیعیه ونشون دهنده دوست داشتنه .اینقده فک نکن کار بدی کردی.

خیلی خیلی مثبت وشادی.کوچکترین کاری ترو خوشحال می کنه .مدام درحال تشکر کردنی .مدام حرفای خوب ومثبت می زنی .

مثلا با وجودی که خیلی غذا خور نیستی هی می گی به به چه غذای خوشمزه ایی.یا می ری بیرون می گی داره بهت خوش می گذره .حرفهای بزرگانه ات که دیگه منو کشته .

می گی به به چه روز قشنگی ، چه هوای خوبی .چه افتابی چه جای قشنگی و...همیشه درحال تعریف کردنی.

من میدونم تو خیلی بیشتر از لیاقت منی .مدام از خدا میخوام منو لایق مادری فرزندی چون تو بکنه .

مدام ممنون وشکرگذارشم .

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ جمعه ٢٢ آبان ۱۳٩٤ ] [ ٢:٤٩ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

پسرم

 

 

زمانهایی هست که نمی‌خواهی عقربه‌های ساعت حرکت کنند!!

نمی‌خواهی روزها به سرعت بگذرند!!

و دلت می‌خواهد زمان در لحظه متوقف شود!

این است حال و روز این روزهای من...

بله، این هفته دلبندم هر روز و هر لحظه با من است.

و این عطر وجودش است که مرا لبریز می‌کند.

لبریز از بودن و ماندن،

ماندنی با عشق و امید،

امیدی زیبا به همراه ترسیم رویایی نه‌ چندان دور از دسترس.

این امید را دوست دارم،

که باعث زنده ماندنم می‌شود.

پسرم، عزیزترینم، به خود می‌بالم که فرزندی چون تو دارم.

و از خدای خویش بیش از همیشه سپاسگزار وجود نازنینت هستم.

همیشه باش.

همینقدر نزدیک.

همینطور مهربان.

همین‌اندازه ستودنی...



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ٥ مهر ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

من وتو ی دنیا عشق

[ چهارشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

محله جوجه خوردن

[ شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

شیرینک من

اخه عزیزم چرا اینقده تو شیرینی ؟!

نزدیک ظهر بود داشتیم باهم بازی میکردیم که بابایت اومد.
همیشه هم میاد تو میری استقبالش . بوس وحرف های عاشقانه _به بابات میگی میدونی من چقدر دوست دارم؟یا میگی دلم برات تنگ شده _
هنوز در اپارتمان رو نبسته بود که گفتی :نمیخای پسر گلت رو ببوسی؟!


عصری هم تا بابایت منو بوسید گفتی پس من چی؟

عزیزم تو عشق من وبابایی هستی.همه زندگیمونی.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ٤ مهر ۱۳٩٤ ] [ ۸:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

تولدت مبارک

 

 

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آفرینش

و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن

و چه اندازه شیرین است امروز ، روز میلادت ، روزی که تو آغاز شدی

میلادت مبارک



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: عشقولانه هامون با شازده , روزانه
[ شنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٤ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

تقدیم به پسرم



زود بزرگ نشو مادر. کودکیت را بی حساب می خواهم و در پناهش جوانیم را !

زود بزرگ نشو فرزندم

قهقهه بزن ، جیغ بکش ، گریه کن ، لوس شو ، بچگی کن ، ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام .

آرام آرام پیش برو ، آن سوی سن وسال هیچ خبری نیست گلم. هرچه جلوتر می روی همه چیز تـندتر از تو قدم بر می دارد. حالا هنوز دنیا به پای تو نمی رسد از پاکی . الهی هرگز هم قدمش نشوی هرگز! همیشه از دنیای ما آدم بزرگ ها جلوتر باش ، یک قدم ، دو قدم ، ولی زود بزرگ نشو مادر.

آرام آرام پیش برو گلم. آنجا که عمر وزن می گیرد دنیا به قدری سبک می شود که هیچ هیجانی برای پیمودنش نخواهی داشت.

آن سوی سن و سال خبری نیست . کودکی کن ، از ته دل بخند به اداهای ما که برای خنداندنت دلقک میشویم ، بزرگ که شدی از نگاه دلقک ها گریه ات می گیرد می دانم .
عزیزترینم، فرزندم، من مادرت هستم...
هیچ کس مرا مجبور به مادری نکرد،
من به اختیار مادر شدم تا بدانم معنی بیخوابیهای شبانه را،
تا بیاموزم پنهان کردن درد را پشت حجمی از سکوت؛
تا بدانم حجم یک لبخندکودکانه ات میتواند معجزه زندگی دوباره ام باشد؛
من نه بهشت می خواهم نه آسمان و نه زمین،
بهشت من زمین من و زندگیم نفس های آرام کودکی توست؛
من هیچ نمیخواهم هیچ،
هیچ روزی به من تعلق ندارد،همه ساعتها و ثانیه های من تویی
ومن دست کودکیت را میگیرم تابه فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است
بر تو وهیچ منتی ازمن بر تو وارد نیست که من با اختیار به عشق تو را به این دنیا آورده ام..
������
تقدیم به همه مادران



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

روزهای شیرین باتو بودن میگذره.دلم میخاد اینروزا واستن وتوبزرگ نشی .
شبا کنارت میخابم ومحو تماشات میشم .خیلی دوست دارم عزیزم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٤ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

[ پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

[ پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٤ ] [ ۸:٤۳ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

روزهای شیرین درکنارتو بودنم میگذرن .به سرعت برق وباد .ومن با تمام وجودم این روزها رو میبلعم.
روزایی که درکنارشادی وبازی تو تکمیل میشه.روزهای افتابی وداغ .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

پسرم

بزرگترین اکتشاف برای من این بود که فهمیدم فرزندم مهمانی در خانه ام هست و روزی از کنارم می رود. روزها با سرعت عجیبی میگذرد و او به زودی از من جدا میشود... به خودم گفتم: کدام مهمتر است؟ نظم خانه یا اینکه فرزندم به خوبی از من یاد کند؟ کدام مهمتر است.خانه یا اخلاق و روحیه و حسن تربیت فرزندم؟
چون دانستم که او مهمان خانه من است. این باعث شد اولویتم را تغییر دهم، بعد از این مهمترین چیز نزد من آرامش خاطر من و اوست....
شروع کردم به پیاده کردن نقشه ام، و طبعا مجموعه کمی از قوانین مهم را انتخاب کردم و خود را ملزم به اجرای آنها دانستم و مابقی چیزها را بدون هیچ قید و شرطی رها کردم. از عصبی شدن و داد و فریاد زدن کم کردم و به آرامش رسیدم.. از وسواس هایم گذشتم و به خانه ای راضی شدم که مقداری بهم ریخته و نامنظم است و کمی شلختگی در آن به چشم می خورد .....
اما......... فرزندی را تحویل گرفتم که آرامش دارد و از من وخشم هایم نمی نالد و رابطه ای قوی و زیبا بین ما حاکم گشته است..... چون می دانم...... او مهمان زودگذر خانه من است.
کودک عزیزم  امیدوارم مهمانی خانه من  زیباترین مهمانی زندگیت باشد



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

تو فکر یه مهمونی

[ شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

28 ماهگیت مبارک

 شازده شیرین من باورت میشه؟! باورت میشه که 28ماهه از اسمون اومدی وفرشته کوچک زندگی من شدی.28ماه شیرین وسخت.

شیرین زبونم ،روزهایی رو که با هم پشت سر گذاشتیم شیطنت های تو وبی حوصلگی وکم تجربگی های من.گاهی بعضی روزا رو بیخودگی سخت کردیم ...میدونم که بیشتر من مقصرم...میدونم.ولی همیشه دوست داشتم تو تمام اون روزای سخت عاشقت بودم واز وجودت لذت میبردم.

الان بیشتر دوست دارم. الان بیشتر عاشقتم واز وجودت لذت می برم.الان میخام بیشتر قدر روزایی که درکنارمی رو بدونم.میخام پخته تر وعاقلانه تر رفتار کنم.نمیخام روزای طلایی شکوفا شدنت رو از دست بدم.میخام بوت کنم لمست کنم.میخام همیشه لذت ببرم از با تو بودنم.


دوست دارم عزیزم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

عکس

[ شنبه ٥ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

تولدت مبارک

 

 

صدای یک پرواز

فرود یک فرشته

آغاز یک معراج

و شروع یک زندگی

تقدیم به کسی که شکفتن هیچ گلی زیباتر از لبخند او نیست

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ جمعه ٢۸ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۳:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

من چقدر خوشبختم

 

 

چه خوبه اینروزایی که تورو کنار خودم می شونم ودوتایی باهم میریم ماشین سواری.

چقدر لذت بخشه داشتن یه پسر شیرین وباهوش که خیلی حرف میزنه اونم جملات طولانی. که ابراز وجود می کنه با حرف های وحرکات شیرینش ..چه خوبه که تو رو دارم.تویی که وقتی بیرونیم همه چی رو به من معرفی میکنی.تویی که بوی بهشت میدی.فرشته اسمونی منبغل



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ پنجشنبه ٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۳:۳٩ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

مهمونی 100 هفتگیت

[ یکشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

روز تو

 

 

 الان تو خواب نازی ومن از این موضوع استفاده کردم ودیواررو برات تزیین کردم. فردا روز مهمونی تو ه عزیز دل من وباباقلب



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ پنجشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ٤:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

تقدیم به پسرم

 

 

چند روز پیش دختر کوچولوی سه ساله‌ی یکی از دوستانم که اومده بود خونه ی ما

با دیدن سوسک در آشپزخانه ما ذوق کرد و جلو رفت تا با دست کوچکش سوسک را ناز کند

مامانش گفت خونه جدیدمون پر از سوسک بود وقتی این به دنیا آمد برای این که اذیت نشه

هر روز رفتیم با سوسکها حرف زدیم و بازی کردیم. آوردیم و آن‌ها را شریک کردیم در روزمرگی‌هایمان

گفتیم قانون خانه را عوض کنیم طوری که سوسک دیگر باعث چندش و وحشت و ناآرامی ما نباشد

ولی من چه؟؟هنوز…
ترس های کودکی ام پا برجاست ناخوابی های من و شنیده هایی از دیو و غول

کاش بیشتر از صورت مهربان خدا  می گفتند

تصمیم دارم خودم برای فرزندم بگویم ریشه تمام ترس هایم را

خودم برای فرزندم می‌گویم. یک روزی می‌نشینم و همه‌ی این‌ها را برای بچه ام تعریف می‌کنم

وقتی این کار را می‌کنم که بچه‌ام هنوز فرصت زیادی داشته باشد تا این‌ها را هضم کند

و بعد از یاد ببرد

فرصت داشته باشد بپذیرد اما فراموش کند لحظه‌ی پذیرش را

همان‌طور که احتمالا درد لحظه‌ی به دنیا آمدن را فراموش کرده است

اول از همه مرگ را برایش تعریف می‌کنم

پیش از این که عزیزی را از دست بدهد و رویارویی‌اش با نیستی خیلی شخصی باشد

پیش از این که ناچار باشد مرگ را همراه با ناباوری و دلتنگی و شیون‌های شبانه بشناسد

برایش می‌گویم که مثل تاریخ مصرف پشت قوطی شیر و ماست می‌ماند

که زندگی در هر چیز و هر کس قرار است تمام شود

برایش می‌گویم که بداند روزی که با مرگی روبرو شود، احساس خشم و حقارت خواهد کرد

و این که آن اندوه ممکن است هیچوقت قلبش را ترک نکند

اما در همان روزگار هم پذیرفتن و فهمیدن نیستی… ساده‌تر از عمری ترسیدن از آن است

خودم برایش می‌گویم که بداند ترس، اصلا فقط مال آدم بزرگ‌هاست

آنقدر که درآنها هراس گرفتن دستی هست، ترس از گم شدن نیست

 بداند که ترس‌های بزرگ ممکن است در لحظه‌ی تنهایی به سراغش بیاید

روزی که برای خودش آدمی شده باشد و حضور من نتواند دردی از او دوا بکند

آن روز یادش باشد که از ترسیدن خودش نترسد. برایش می‌گویم که ترسیدن یعنی ندانستن

یعنی مطمئن نبودن از ثبات و امنیت

 دانستن این که ترس جزئی از طبیعت اوست و بارها خواهد آمد و خواهد رفت

شاید کمک کند که او خودش را وقت ترسیدن آرام کند

شاید کمک کند که ترسیدن غافلگیر و ناتوانش نکند و هنوز بتواند فکری بکند برای خوب کردن خودش

 می‌خواهم بداند که گاهی حسادت ممکن است به سراغ آدم بیاید

یعنی این که زمان‌هایی هست که دست آدم از چیزهای خوب دنیا کوتاه می‌شود

باید بداند که گاهی چیزهایی که دوست دارد و فکر می‌کند برای داشتنشان محق است را

به او نمی‌دهند و جلوی چشمش به دیگری می‌دهند

و دیدن دیگریِ خوشحال برای بعضی ها کار ساده‌ای نیست و اگر آدم سعی‌اش را کرد و از پسش برنیامد

باید بداند که حسود است

حسود است و این به معنی محق بودنش نیست. به معنی محق نبودن دیگری هم نیست

 حسادت آن قدر تحملش سخت است که بد نیست آدم بشناسدش تا زیادی غصه‌اش را نخورد

شاید به جای این که زیر بارش بشکند سعی کند

از راه آن احساس بزرگ‌تر شود و آزاده‌تر

می‌خواهم برایش بگویم که در دنیا ناامیدی هم هست

ناامیدی معنی‌اش خسته شدن از خوش‌بینی است

و اگر آدم دیگران را به ورطه‌ی تلخی ناامیدی‌های خودش نکشد

خسته شدن هیچ ایرادی ندارد

برایش می‌گویم که خسته شدن ایستگاه آخر نیست و او حق دارد گاهی خسته باشد

حق دارد پا شل کند، آه بکشد، اخم کند

ولی باید بداند که ناامیدی به کسانی که دوستش دارند دخلی ندارد

و خوب نیست کسی امید را از دیگری بگیرد به خاطر ناامیدی خودش

چون رسمش این است که آدم راه خودش را پیدا می‌کند

و امید می‌تواند هزار بار دیگر هم برگردد

می‌خواهم برای بچه‌ام بگویم وقتی که دیگر بچه نباشد چه روزهای زیادی احساس خواهد کرد

که دنیا آن‌طور که من می‌گفتم نبود

که من با هزاری آرزو و ادعا، احتمالا هیچوقت نخواهم نتوانست سوسکی را ناز کنم

و خودم هم خوب می‌دانم نصیحت‌های من نمی‌توانست فراتر از ترس‌ها و نا‌امیدی‌ها و حقارت‌های خودم برود

پس نمی‌توانست او را همیشه حفظ کند

همینطور که آرزوهای من شاید کوچک بودند برای او

می‌خواهم یک بار برای همیشه به او بگویم که از من آزاد است

که از من دِینی به گردن او نیست.

که او مسئول دلتنگی‌ها و حفره‌هایی که خودم عمری نتوانستم جبرانشان کنم نیست

برای من او آزاد است.

می‌خواهم بنشینم و ساعت‌ها برایش بگویم که من بهشت را زیر پای خودم نمی‌بینم

و همه‌ی عشقی که به پای او میریزم را برای لذت خودم می‌ریزم

و بالاخره حتما می‌خواهم برای او بگویم که این دنیا

بدون عشق نمی‌ارزد

حتی اگر من بگویم



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ چهارشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

تقدیم با عشق

 

 

عاشقانه هایم را عاشقانه برایت مینویسم تا هر کجای دنیا که باشی حس کنی کنار همدیگریم 


موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 

چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه : یکی دوست دارم



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ٢ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 

 

مادرانه هایم را برایت مینویسم ... ... از اولین روزهای با تو بودن که بدانی و بدانم که چه سخت باور کردم مادر شدن را و چه آسان میگذرد سختی های زندگی در کنار تو... ... تقدیم به دستهای کوچکی که بزرگترین بهانه زندگی من است ... کسی که با قدم های کوچکش به دنیای من وسعت داد... چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوب تر شد که همه دنیای من شدی .... .... با تمام وجودم که به وسعت عشق مادرانه است ، دوستت دارم



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: عشقولانه هامون با شازده
[ پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

تقدیم به شازده

 

 

 

پسر عزیز و دوست داشتنی من .... اردیبهشت دومین سومین سالیه که با تمام وجودم بخاطر وجود تو نازنینم سر به سجده میذارم و خدا رو بخاطر حضور تو همیشه عزیزم هزار بار شکر میکنم.... میگم سومین چرا که از روزی که نطفه تو همیشه عزیزمو تو وجودم حس کردم باورت کردم عاشقانه لگد هاتو ..تکونهاتو .. لمس کردم و بیصبرانه ثانیه ها رو به عشق در اغوش کشیدنت شمردم و اون لحظه ای که مشامم با عطر وجودت پر شد برای من نهایت زندگی و عشق بود وبس..... گریه کردی ..گریه کردم... خندیدی...خندیدم...نخوابیدی...نخوابیدم... راه رفتی دستای کوچولوی نازتو تو با عشق توی دستای خستم گرفتم با تو بودم ...هستم... و خواهم بود تا همیشه.... دردانه ام راه زیادی در پیش داریم ........تنها و تنها ارزویم به ثمر رساندن گل زیبای وجود توست ...از خداوند مهربون سلامتی و توانایی میخوام که به لطفش بتونم بهترینها رو برای تو که زیباترین هدیه خدایی هدیه کنم........ پس عزیزکم بخند ... لذت ببر و زندگی کن و تا زمانی که پاهایم توان ایستادن دارن به من تکیه کن که مادر چون کوهی در پشت توست........
دلبندم در کنار تمام این بهترینها که فقط ذرهایش رو تونستم روی کاغذ بیارم فقط یک خواسته دارم....... (میخواستم ازت بخوام که وقتی گل وجود نازنینت به ثمر نشست تنهایم نذار... پشتم باش...و دستم رو بگیر..... اما نه.................. من مادرم و مادر یعنی عشق... یعنی صبر یعنی گذشت.........)

پس جمله ام رو به این شکل اصلاح میکنم:(عزیزم.. دردانه ام... در کنار تمام این بهترینها که فقط ذرهایش رو تونستم روی کاغذ بیارم فقط یک خواسته دارم.......زندگی کن....زندگی کن .....زندگی..........



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: عشقولانه هامون با شازده
[ دوشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ ] [ ٢:٤٤ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

[ سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳٩۱ ] [ ٤:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

پسرم

 

 

پسرم!

پسرِ خوبم میدونم که تو هم روزی عاشق می شی. میای جلوی من و بابات می ایستی و از دخترکی می گی که دوستش داری. این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق. که تو حاصل عشقی پسرم، مامانت برای تو حرف هایی داره. حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت می خوره.

عزیز دلم یک وقت هایی زن، اخمو و بی حوصله است، روزهایی میرسه که بهونه می گیره. بدقلقی می کنه و حتی اسمتو صدا می کنه و تو به جای (جانم) همیشگی می گی: (بله) و اون میزنه زیر گریه.

زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم. موجوداتی که می تونی با محبت آرومشون کنی و یا با بی توجهی از پا درشون بیاری. باید برای اینجور وقت ها آماده باشی. باید یاد بگیری که نازش رو بکشی. عزیزم؛ پسر مغرور و دوست داشتنی من؛ ناز کشیدن شاید کار مسخره ای بنظر برسه، اما باید یاد بگیری. زن ها بطرز عجیبی محتاج لحظه هایی هستند که نازشون خریدار داره.

میدونی؟ این ویژگی زنه. گاهی غصه هاش مجبورش میکنه به گریه. خیلی پاپی دلیل گریه اش نشو. همیشه نیازی نیست دنبال دلیل و چرا باشی تا بتونی راه حل نشون بدی گاهی فقط باید بشنویش. بذاری تو بغلت گریه کنه و بعد فقط دستش رو بگیری و ببریش بیرون یه هدیه کوچولو براش بگیری و بگی که چقدر خوشگله. ازش تعریف کنی و باهاش حرف بزنی. یاد بگیر که با مردونگیت غصه هاشو آب کنی نه از غصه آب بشه.

اگر هم پای فاصله در میونه کافی هست که نازش کنی، بهش زنگ بزنی و باهاش حرف بزنی. اگر بازم گریه کرد و آروم نشد دلسرد نشو، باز هم صداش کن. عاشقاه صداش کن، حتی اگر واقعا خسته ای.

قول میدم درست اون لحظه ای که داری فکر میکنی این صدا کردنا فایده ای نداره و نمی خواد حرف بزنه و می خواد تنها باشه، برمیگرده طرفت و توی آغوشت خودشو ذها می کنه و .....

زت ها هیچ وقت این لحظه ها رو که پاش وایسادی، فراموش نمی کنن و همه انرژی رو که براش گذاشتی، بهت بر میگردونن.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

11 ماه شیرین

 

باورت میشه گلپسرم ؟ پسر شیرین وخوش ادای من .به همین زودی 11 ماه از اومدنت گذشت یازده ماهی که شیرین تر از ز تمام ماه های گذشته ام بود.

فقط یه ماه دیگه مونده که یکسالت بشه ومن چقدردرگیر اونروز خاص ام.

خیلی وقته که تو هایپر مارکت  که میری با حرکاتت به من می فهمونی الفی رو می شناسی از بس پرشین تون نگاه میکنی .تو یه همچین پسرک با هوش وخواستنی هستی.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٦:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

به پشازده پسرابه مناسبت ده ونیم ماهگیش !

 

ابرها به آسمان تکیه می کنند

درختان به زمین

و انسان ها به مهربانی هم

 مرد باش زمین به مرد بودنت نیاز داره

مرد باش . مردونه حرف بزن . مردونه بخند . مردونه عشق بورزمردونه گریه کن ، مردونه ببخش

مرد باش ، نه فقط باجسمت ، بانگاهت ، با احساست ، با آغوشت

مردباش و هیچوقت نامردی نکن

مخصوصا برای کسی که به مردونگیت تکیه کرده و باورت کرده مرد باش

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ۱۳ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٩:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]