سال جدید

 

 

امیدوارم تو سال جدید مادربهتری برات باشم.مادری با حوصله تر.بی استرس تر.مهربونتروخونسردتر



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٦ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

سال نومبارک



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ دوشنبه ۳٠ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

سال جدید

 

 

 

تو سال جدید اول برات تندرستی وبعد دلی شاد رو ارزومیکنم.امیدوارم دوران کودکی خیلی شیرین وبیادموندنی بتونم برات رقم بزنم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۳:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

شازده شیرین زبون

 

 

 

میدونی کاش می شد تمام حرفات وهمه لحظات وحرکاتت رو ثبت کرد .کاش می شد....

امروز خیلی بخودم بالیدم خیلی .از اینکه پسرم شازده ام وتاج سر شیرین زبونم اونقدر بزرگ شده که میگه من نگرانش نباشم وبرم راحت به کارام برسم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۸:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

چهارشنبه سوری مبارک

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ سه‌شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 

روزای اخرسال ه وهمینطور روزا ی پرجنب وجوش تو مهد شازده.از کادو دادن بچه ها بهم بگیر تا جایزه برگه ستاره هاشون وهمینطور جشن پایانی سال.

منم برای شازده خروس نمدی که روش نوشته  سال 96 به تعداد بچه های کلاس ومربیش گرفتم که فردا بعنوان یادبود عیدی بده به دوستاش



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ یکشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

هوریزون

 

 

شازده شیرین وجسور وعشق ماشینم بازی میکند .اسم بازی ایکس باکسش هوریزون ه .تا تقی به توق میخوره حتی درحد یه خش روی در ماشینش سریع می بردش تعمیرگاه وماشین رو مثل روز اول نو نو میکنه ومیاد دوباره تو بازی .حتی شده ده بار ماشین رو ببره تعمیرگاه رضایت نمیده که شده با یه خش روی در ماشین بازی کنه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

اولین....

[ چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

کاره جدیدیت !

[ دوشنبه ٢ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

...

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ شنبه ٧ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

اسکالت

 

 

با شازده نشستم وکارتون مینیون ها رو می بینم _ قسمتی که در جستجو ریسس هستن .یه تبهکاری به اسم اسکارلت نقش داره توش_

رو گردم به شازده ومی گم : من خیلی از موهای این اسکالت خوشم میاد.

با یه خنده شیرین وشیطنت امیزی شازده به من میگه: من کلا از خودش خوشم میاد.

من: تعجبچرا عزیزم؟

شازده میگه: برای اینکه هم خوشگل وخوش تیپ ه هم لباسش جالبه

من:نیشخند

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٥ ] [ ۸:٢٤ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

مهد

 

 

 

با وجودی که تو این غذا رو کلا دوس نداری اول بخاطر مربیت که بهم گفت دوست داره وبعد هم شادی تو ودوستات امروز دوتا قابلمه بزرگ برات درست کردم واوردم مهد.جالبه که تو هم داشتی میخوردی وچقدر شاد بودی وبهت خوش گذشته بود.خوشحالم که می تونم تو درست کردن خاطرات خوبت بهت کمک کنم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک , عشقولانه هامون با شازده
[ چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ٦:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

...

شازده دستش جی پی اس گرفته ودو شب ه تو خونه راه میره وبه راست وچپ می پیجه وتازه سرعت غیر مجاز هم داره .

چقدر شاد کردن دل این کوچولوها راحته.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ شنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

بافتی سرشار از عشق

 

 

میخام خودت هم همراهم باشی ! خودت رنگش رو انتخاب کنی ! میخام با عشق برات شال وکلاه ببافم با عشق .که تو خودت خورشید عشقی.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ٥:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

جشنواره غذا

 

 

 

بخاطر جشنواره غذا که امروز تو مهدت برگذارشده بود وفرستادن غذا توسط ما مامانها وفیلم وعکسایی وگرفتن کادو و...حسابی بهت خوشگذشته بود.

بهم گفتی بهترین روز عمرم بود!

مامان ارزوشه که دلت همیشه شاد باشه شازده کوچولو



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 هفته پرازشادی وبرنامه تومهد درانتظارته شازده من.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ جمعه ۸ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

کارگاه پخت نان

امروز روز مهد رفتنت نبود .ولی بخاطر کارخوبی که مربیت برای کلاس درنظر گرفته بود بردمت وچقدرهم که بهت خوش گذشته بود. ازشادی توست که من سرمستم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 

خوشحالم که اردو امروزت هم عالی بوده وبهت خوش گذشته.

شب هم برات جایزه گرفتم که بدونی خیلی دوست دارم.

هرچی برای شازده بگیریم چی لباس چی اسباب بازی وماشین که خیلی دوست داره اونقدر براش لذت نداره که خودش رو ببرم اسباب بازی فروشی وبه سلیقه خودش طبق معمول یه ماشین برداره.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک , عشقولانه هامون با شازده
[ دوشنبه ٤ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

شازده بابایی !

 

 

 

این شازده پسرمن خیلی بابایی تشریف داره.ازبابایی بودنش همینقدربگم که هنوز بزور می تونست بشینه وقاشق دستش بگیره وسط من وباباش نشسته بود وتند تند با اون دستهای کپلیش غذا از ظرف من برمیداشت ومیریخت تو بشقاب باباش...وقتی هم می گفتم بابات که غذا داره میگفت بیشتر بخوره.

حالا بزرگترشده توجه هاتش به بابا گرامی متفاوت تره.با اجازه من پول از کیفم برمیداره از میده به باباش....یه همچین پسری دارم من.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ جمعه ۱ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

عادت های خوردن شازده

 

 

 شازده من کلا جزوه دسته بچه های بد غذا قرارمیگیره.هم کم میخوره هم کلا نمی شینه سر میز یا سفره برای صرف غذاش !

اونهایی رو هم که دوس داره ومیخوره همچین نیست که نسبتا زیاد بخوره.

مثلا فقط سه روز درهفته اگه خامه با نون تست بخوره که اتفاقا خیلی هم دوست داره بعد این سه روز تازه پشت سرهم نباشه باید دوهفته بهش خامه ندم وباز از هفته سوم شروع کنم ودوسه روز بهش بدم ودوباره دوسه هفته بعد.

این مدل خوردن چیزایی که تازه دوس داره، رو همه دوست داشتنی های خوراکیش صادقه.

اجیل میخوره باید حواسم باشه این هفته این سه مدل باشه وهفته  بعدش یه مدل دیگه ویه هفته هم کلا هیچی.شکلات تلخ دوس داره باید تو این هفته دوسه  دونه بخوره وباز بره سه هفته دیگه.ژله دوس داره ولی اونم نهایت ماهی یه باردرست میکنم که چهارتا کاسه کوچیک می شه.

خلاصه بساطی سر نخوردن ها وخوردن ها ودوست داشتنی های خوردنش داریم ما.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٥ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

اردو

 

 

دیروز رفتم وجای اردو شازده پسر رو چک کردم !.

اردو شهربازی وتاتر و...اینا رو خیلی تمایل ندارم که بره .خودم میبرمش دیگه...اینجوری هرچندتا اسباب بازی رو هر تعدادی که بخاد البته بازم تو یه قالب نظم دار سوار می شه.ولی اردوهای خاص رو دوس دارم .

این می شه دومین اردو شازده.سر ظهر شازده رو سپرده به شازده بزرگه ورقتم  که جای اردو رو چک کنم .

فقط نگران دستشوییشم که بیرون ساختمونه درسته تمیز وگرمه ولی بیرونه دیگه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ دوشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

دوبله های متفاوت

 

 

دقت کردم که :

شازده یه سری کارتون های مورد علاقه اشو که با دونوع دوبله می بینه خیلی جالب تفصیر میکنه.

توهرقسمتی ترجمه این دوبله رو با دوبله قبلی می سنجه.مثلا میگه تو اون یکی دوبله اینو گفت ولی اینجا اینو میگه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

جواب دندون شکن

 

 

تو یه بازی سه نفره خیلی خیلی اتفاقی ناخن انگشتم به بالای لب شازده کشیده شد.تنها ناخن دستم که فقط کمی بلنده.

طفلکی فقط تو بازی گفت منم زخمی شدم.کمی خراشیدگی با قرمزی پوست.نمیدونم از بس من هی گفتم الهی بمیرم وهی عنوانش کردم شازده اینو گفت یا واقعا میخاست همچین حرفی به من بزنه.

برگشته به من با همه احساسش میگه :ببین صورت پسر گلت رو چیکارکردی؟!



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ دوشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

car

 

 

 

 خب من الان با این اینترنت چیکار کنم ؟

شازده جاهای خصوصیش رو می شناسه ومیدونه که هیچ کسی حق نداره نه اونا رو ببینه نه بهشون دست بزنه.

امروز هم مثل خیلی از مواقع دلش خواست عکس ماشین تو نت ببینه با این تفاوت که خودش گوگل اورد ونوشت car

همینجور که اسکرول رو می کشید تا پایین وماشین می دید ورو بعضی از عکسا هم زوم میکرد یه خانومی فقط با ش و ر ت کنار یه ماشین واستاده بود.

من الان برای این بچه چی بگم که با اموزش هاش درست ازکاردربیاد؟خخخ

 

_میگه مامان چرا این جای خصوصیش معلومه؟

_میگم تو پارکینگ خونه اش بوده !!

_میگه اینقده دوست دارم منم فقط با یه ش و ر ت برم بیرون!!

_نه عزیزم جای خصوصیت رو نمی شه نشون بدی که..

_خب منم دوست دارم لخت برم بیرون.

_وبعد یک مرتبه با شیطنت خاصی میگه خوب شد عکس تو نبود کنار ماشین.چی جی جی های گنده ای هم داره. من خوشم میاد!!



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ دوشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

خدایا شکرت

 

 

یه لذت هایی هس که نمیتونی هیچ وقت  با هیچ کلمه ای به زبون بیاریشون.فقط باید بشینی وذره ذره زیر زبونت مزه اشون کنی ولذتش رو ببری وشکر کنی که همچین لذتی نصیبت شده.فقط میتونی تو یه گوشه قلبت ثبتشون کنی وشاکر خدا باشی که همچین زمانی رو برای تو خلق کرده .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ۱۸ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

 

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ جمعه ۱٧ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

شیرین زبون من

 

 

 قربون شیرین زبونی واین فکرات بشم من.

شازده رو کرده به من ومیگه : دوست دارم هردفه یه رنگ شال سرت باشه!!



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٥ ] [ ٧:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 

 

نمیدونم همه این همه حال میکنن با بچه هاشون برن جایی یا من این همه حال میگنم وقتی باتو میرم بیرون؟.

نمیدونم همه بچه ها این همه خوب وشاد ومثبتن بیرون ،یا تو این همه به من احساس خوب زندگی میدی وقتی یه بیرون ساده باهام میای.؟



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٥ ] [ ۸:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

دلواپسی های مادرانه

 

 

 به جای تو من دل تو دلم برای جشن پایان سه ماهه اول سال نیست.ساعتش...به موقع رسیدنش...مهمونامون بیان یا نیانش !

 جالبه که خودت میگی من که جشن نمیرم.منم اینجور  مواقع اصلا هیچی نمیگم تا زمانش برسه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ یکشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ شنبه ۱۱ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

ادمک جنگ ستارگان

 

 

شارده من عاشق ماشین ه.ماشین های کوچیکی  که دروصندوقش باز میشه وبقول معروف عقب کش ه.

تازگی به ادمک های جنگی هم علاقه پیداکرده ولی اگه بازم ببریش تو اسباب بازی فروشی ماشین برمیداره.

تبلیغات هم که همش دروغین .شازده فک کرده بود اون عروسکای جنگ ستارگان بزرگه !امشب براش یکی خودم گرفتم.با ذوق باز کرده وسر هم کرده با احساس شرم وخجالت توام با شیرین زبونی میگه اینم خوبه ها ولی اونی که تو تبلیغات نشون میداد از این بهتره!

میگم عزیزم این همونه فقط تو تلویزیون بزرگنمایی میکنن. حتی اگه یه بچه دستش بگیره تابلو معلوم میشه سایزش .واسه همین تو تبلیغاتشون همچین کاری نمیکنن.

شازده نازنین من.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ پنجشنبه ٩ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 

 

اینقده از خرابکاری خودت ناراحت نشو عزیزم .همه ماها خرابکاری داریم !



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ دوشنبه ٦ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

شیرین زبونم

 

شازده من اکثر مواقع خواسته های معمولیش رو با طرز خاصی عنوان میکنه!

 

امشب رو کردم بهش وگفتم :می شه عزیزم از تو کشو یه کرم جدید بیاری برام؟ واشاره کردم به کرم دستم که بدونه کدوم مدلی مد نظرم.

_

رفته برام بیاره میگه راستی مامان یه جعبه نداری به من بدی لازم دارم ؟

_کمی مکث کردم _ میدونستم که جعبه کرم منو میخاد وداره اینجوری میگه _

_گفتم یه نظرت جعبه همین کرم خوبه؟

_میگه اره همین خوبه.نیشخند

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ پنجشنبه ٩ دی ۱۳٩٥ ] [ ۸:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

تو ارزوی من بودی

 

 

 میدونی من عاشق توام.من همین ترو ازخدا میخاستم .پسرکی شیرین وبا سیاست .پسرکی مغرور وگاهی شیطون.همین ترو را با همین موهای صاف مثل ابریشمت.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ٥ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

برنامه جشن سه ماه اول

 

 

 

_چیزی به نمایش سه ماهه اول مهد نمونده که باز امشب دکتر گفت تا دوهفته نره مهد!

 

_دو هفته  پیش سرماخورد. بردمش دکتر ویه هفته استراحت ودارو.برعکس همیشه که دارو رو به اخر میرسه حال شازده کاملا خوب میشه اینباردارو تموم شد ولی حس کردم بهبودی کامل حاصل نشده.

دوباره دیشب تب کرد وامروزدکتر گقت تا دوهفته نمیره مهد.

دیدم خودش هم دوست داره به مربیش پیام دادم که برای تمرینها شازده رو میبرم وهمونجا منتظرش می مونم تا برگردونمش.حالا خودش دوست داره بره من مانعش نشم.

 

_همینجوری یه روز درمیون با دوساعت تاخیر روزانه میره مهد .یه نقش کوچولو داره که باید تو گروه وبا اهنگ تمرین بشه وگرنه حفظ نقشش رو.بهتره این چندروز کارم همین باشه تا اواسط همین ماه که برنامه جشنشونه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ شنبه ٤ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

من که شناختمش ...

 

 

 

امروز صب ،خوشگل مامان ،شازده سواربراسب سفیدم ! تو مهد مهمونی شب یلدا مخصوص خوشون داشتند.نمایش وپذیرایی از بچه ها.

مثل اینکه مربی ها هم براشون نمایش اجرا کردند .اونوقت شازده به من میگه شیرین جون درسته که لباس یه حیوون رو برای اجرا تو نمایش پوشیده بود ولی من شناختمش که مربی خودمه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ چهارشنبه ۱ دی ۱۳٩٥ ] [ ٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

دوره جدید شازده

 

 

 

_بنظر من بچه ها دوره دارن !! چه از نظر رشد عقلی وچه  وزنی وچه هوشی وچه زبونی!!

 

_چند روزی میشه باز سر هیچ وپوچ شازده یه حرفی رو میزنه.

میگه من اونقدر سختی کشیدم که میخام تو دنیا نباشم.

 

_طبیعتا من خیلی ناراحت میشم.امشب که موقع خاب با باباش سر اینکه که دیگه به قولش عمل کنه وقصه اش رو که شنیده دیگه لالا کنه این حرف رو تکرارکرد وگریه کرد.

بیخیال کارم شد ورفتم تو اتاق ونازش کردم .گذاشتم خوب گریه کنه تا خودش اروم بشه.

بعد گفتم اره راست میگی تو خیلی سختی کشیدی_ با لحن مهربون وشیطنت امیز_من وبابا که بیرون نمیبریمت.باهات هم که بازی نمیکنیم.همون موقع هم داشتم ماساژش میدادم .گفتم ماساژ هم که نمیدیمت.اصلا تورو رستوران وپارک وشهربازی وتفریح نمیبریم که.راست میگی من وبابا اصلا به فکر تو که نیستیم و...

 

_برای اینکه شازده منو منحرف کنه .گفت سر سفره من اونو اذیت کردم وگفتم شامش رو بخوره واین یعنی چه زندگی سختی داره.

نذاشتم بحث رو تو دستش بگیره.گفتم من برای سلامتیت گفتم شامت رو بخور اونم حداقل نصفش رو .همین که گفتی نمیخام دیگه اصرارت نکردم که.

ببین چقدر استخونات قویه چقدر سالمی.من برای خودت ومراقبت ازتو گفتم بشین وحداقل نصف غذات رو بخور.

راست میگی من که اصلا بفکر غذاوویتامین ومیوه دادن به تو نیستم و...

دیگه کوتاه اومد .من وباباش رو بغل کرد وازحرفای عشقولانه همیشگیش گفت _ من اززور دوست داشتن شما دوتا دارم منفجر میشم_

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ جمعه ۳ دی ۱۳٩٥ ] [ ٢:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۸:٥٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

اولین تجریه اردو

 

 

 

امروز اولین تجربه اردو رفتن شازده بود.تا بحال هرچی برگه رضایت برای اردو اورده بود من نذاشتم.ولی اینبار با اون توضیح تو برگه دلم خواست بره.

چندروز قبلش با خودش رفتم ومحل اردو رو چک کردم.امروز هم میدونستم به ساعتی که اونا میخان برن نمیرسه .همینجوری حدود دوساعت دیرتر ازبقیه بچه ها میره مهدواسه همون گفتم که خودم میارمش.

بهش خوش گذشته بود ومن از این بابت خوشحالم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

شازده نکته سنج

 

 

شازده خیلی نکته سنج ه.از اول هم توجهش به جزییات زیاد بود.

رفتم پارکینگ برج نیکا .میگه من قبلا دیده بودم از درپارکینگ ماشین رفته تو وکمی بعد هم دیدم یه ماشین اومده بیرون.

تو ذهنم !! گفتم چه جالب که ورود وخروج پارکینگ یکیه.

اینو موقعی گفت که من به هوای اینکه این پارکینگ عین بقیه از یه جا وارد می شی واز یه جای دیگه خارج ،تا ته پارکینگ رفتم ومجبورشدم دوربزنم واز در ورودی خارج بشم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ جمعه ٢٦ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

بذارتو حال خودم باشم !

 

 

 

عصری بود وکمی از بیدارشدن شازده گذشت بود ووقت عصرونه.

دیدم داره زیر لب زمزمه میکنه .بهش میگم عزیزم برات فلان چیز رو بیارم یا فلان چیز دیگه رو.

بهم میگه :دارم اهنگ میخونم بذارتو حال خودم باشم.نیشخند



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

تو ارزوی من بودی

 

 

 

میدونی تو ارزو من بودی.

من همین پسر رو میخاستم با سر گرده خوش تراش وموهای خیلی لختش که وقتی سرش و میاره بالا وبا باباش حرف میزنه موهای صاف صافش این مدلی تکون بخوره.میفهمی من فقط وفقط ترو میخاستم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

ال سی

 

 

 

ممنون برای افریننده ال سی که هم لباس هاش با کیفیته هم قیمت مناسب هم خوش استایل .حداقل از این تولیدات وطنی بی سروته بهتروبا کیفیت تره.

با مبلغی مناسب میری وسروتا پای شازده ات رو می کنی عین این مدلینگ ها.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ جمعه ۱٩ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

میوه بهشتی !

 

 

امروز تو مهد شازده جشن انارخوری بوده .قراربود بجای چاشت کیک وابمیوه وانار دون شده براشون بذاریم .

شب موقع خوابش دقیقا تایمی که فوق العاده شیرین می شه وخوشگل حرف میزنه والبته بیشتر اتفاقات روز وهمینطور احساساتش رو همین موقع به اشتراک می ذاره .برای باباش داشت تعریف می کرد که انار یه میوه بهشتیه .از بهشت اومده وباید حتی یه دونه اش هم که می فته بخوریمش.

روز بعد وقتی خوب سرحال وسر کیف بود بهش می گم شما هم یه میوه بهشتی هستی که باید بذاری من بخورمت. می گه من فرشته ام نه میوه بهشتی.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

شیرین زبونی های شبانه 2

 

 

 

 

شازده شیرینم می گه که اول می خاسته بره خونه حاج خانوم همسایمون _ وقتی میخاد تعریف کنه که چطوری من وباباش رو انتخاب کرده _ بعد دیده اون پیره وتنهاهه وبابایی نداره !

گفته یه طبقه بیاد بالاتر پیش من وباباش وبچه ماها بشه ._ حقش ست بخورمش یا نه ؟_



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

شیرین زبونی های شبانه

 

 

 

شازده شیرین من هرزگاهی نوع اشنایی ما سه تا رو برامون تعریف می کنه.البته این شیرین کاری هاش بیشتر مربوط به موقع خواب شبانه اشه .همون موقعی که کلی قصه می شنوه وکلی قصه میگه وکلا شیرینیش چندین برابر می شه.

میگه اول تو بودی وبابا .بعدا با هم اشنا شدید وازدواج کردید وبعد صاحب من شدید.

_ نمیدونید وقتی می گه صاحب من شدید وروش تاکید داره چه قندی تو دلم اب می شه._



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 

سعی کردم ازروز اول حساس نباشم که دیگران باتو چه برخوردی دارن ! چون قرار نیست همه اجتماع عین من باتو رفتارکنن.ولی توهم هنوز وارد این اجتماع لعنتی نشدی که...

برای مربیت کامل اخلاقت رو گفتم .گفتم متاسفانه گاهی بچگی نمی کنی .گاهی می افتی زمین میخای زود بلند بشی درصورتی که درد داری.براش توضیح دادم که بارها بهت گفتم عیبی نداره وقتی دردت می گیره عنوانش کنی.

حالا امروز که پای نازنینت به میز خورده وکبود شده وتو گریه کردی باید مربی نادونت بگه بسه دیگه اینکارازشته؟

باید باز یکی به پس ویکی به پیش بهش اس بدم .باید براش توضیح بدم .هرچی بالا وپایین کردم دیدم نمیشه واینو باید عنوان کنم.

وقتی برام تعریف کردی که هنوزم پات درد میکنه وتو الکی گریه نمیکردی .خیلی ناراحت شدم.خیلی.ببخشید که اجتماع ما خیلی خیلی دل سنگه پسرم .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

دوران رشد

 

 

 

تمام امروز فکرم درگیرت بود شازده دوست داشتنی من.

عصری که با بابات رفتی بیرون برای گردش وشهربازی رفتن .من موندم تو خونه بیشتر فکرم درگیرت شد.

چند وقته که نمیخای بری بیرون ولی من بیشتر رو قضیه مهد نرفتت زوم کردم .درحالی که خونه خلوت شد وتو نبودی دیدم نه ....اینروزا کلا حوصله بیرون اومدن رو نداری.حتی با ماشین میریم بیرون ترجیح میدی موقع خریدهای کوتاهم تو ماشین بمونی ونیای بیرون .خب فکر من بیشتر سمت مهدت متمرکز شده بود.

امروز که برای چندمین بار قدت رو گرفتم ودرکمال تعجب دیدم چندین سانت بلند شدی اونم تو یه فاصله زمانی کم _119 سانت_ یاد همین چندوقت قبل افتادم.یه دوره مثل دوره الانت.

دوست داشتی خونه نشین باشی.صبا دلت ماساژ میخاست وگاهی هم می گفتی پادرد داری.دقیقا تو اون دوران هم چندین سانت قد کشیدی.

الهی بمیرم که متوجه نشدم دوران کسلی رشدت ه.وبیشتر حواسم رو این بود که چرا دوست نداری مهد بری.منو ببخش الماس من .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

افرود

 

 

 

 

بی مقدمه نزدیک ظهر دقیقا موقعی که میخاستم برنج رو درست کنم همسری زنگید وگفت ناهار با پسر خاله هاش میریم بیرون وبعدهم گردش افرودی.ناهار هم به بهونه شیرینی نمایندگی گرفتنه پسرخاله مجردش بود.

میدونستم ماشین شاستی بلند اونم یه ماشین جدید برای شازده پسر یعنی چی؟_ امیدوارم گلپسرم شغلش بنگاه داری ماشین نشه با این همه علاقه اش به ماشین .اطلاعاتی این بچه داره که ادم می مونه توش _

 

بقدری بهش خوش گذشت ولذت برد که حد نداره .فک کنم یه بند تا موقع ناهار هم حرف زد وتبادل اطلاعات با پسر خاله های همسری کرد.

خیلی دوست داره تو یه جمع اطلاعاتش رو بابقیه شر کنه.خیلی اجتماعیه وخیلی دوست داره مهمونی بره یا مهمون تو خونمون باشه .

گاهی بخاطر این همه علاقه اش غمگین می شم .می گم کاش دورمون بخاطر شازده پسر بیشتر شلوغ بود .یه شلوغی خوب البته بدون غل وغش



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

تغییرات

 

 

 

 فک کنم اینجا هم نوشته باشم .شازده پسرم یه مدته که بدجوری افتاده رو دور تغییرات.

می گه بریم کافی شاپ فلان مدل بستنی که نخوردیم رو تست کنیم .

بریم فلان جایی که نرفتیم

یا کارایی بکنیم که تابحال نکردیم.

امروز هم درراستای این حس تغییراتی که درش فوران کرده .یهویی گفت مامان میخام تو کشو هام رو تغییر بدم .همیشه یه مدله بذار مدلش رو تغییر بدم _ منظورش چیدمان لباس های توخونه ای تو کشوهاش بود ک برحسب مدل زیاد استفاده کردن وگرم وسردی تو کشوها چیده شده بود_

گفتم باشه عزیزم کشو کمد خودته برو وتغییراتت رواعمال کن ...خخخ

 خداروشکر بعد تغییراتش رفت سراغ کارتون ومنم تغییرات مجدد اعمال کردم .نیشخند



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

شم بیزینس پسرم

 

 

 

 

توجه به تجزییات از اول تو شازده دیده می شد.تازه از خواب بعد از ظهرش بیدارشده وهمونطور که تو تخت بود بهم می گه :مامان به نظرم تو ساقه شامپو بدن های اوو یه موردیه؟_ منظورش از ساقه همون قوطی های شامپو بدن ه _

می گم چرا ؟....می گه اون یک که کاکائویی ه  رنگش هم کاکائویی ه_ منظورش مایه شامپو بدن ه_رنگ قوطی هم عین کاکائو تیره ست .ولی اونی که شیر وعسل ه وروش عکس شیر وعسل گذاشته درسته که قوطی شامپوش سفید ولی درش بیخودی ابیه باید اونو زرد می ذاشت که رنگ عسل ه تا بیشتر درست باشه.

 

درحالی که بعد از خوابش همچین استدلال درست بازاریابی داشت بخودم بالیدم وگفتم اگه این شامپو بدن ایمیل داشته باشه حتما این مورد رو بهشون میگم اونم از طرف یه پسر بچه 4 ساله !



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

رقص !

 

 

 

 رقص دختربرادر 19 سالم تو اینستا رو به شازده نشون دادم .حین نگاه کردن همینجوری از دهنم دراومد که لامصب خیلی خوشگلم می رقصه ها

سریع شازده برگشته میگه منم رقصم خوشگله فقط مجلسی ه وباید تو مهمونیا برقصم !



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ٧ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

معضل جدید نمیرم مهد !

 

 

 

مهد نرفتن های  شازده داره منو نگران می کنه ! بعد از دوره اولیه اش که می گفت نمیرم وفقط میگفت تو هم پیشم بمون .دیگه همه چی خوب بودتا همین اواخر. که کلا می گه نمیرم . یه روز درمیون از ده صب تا یک ظهر چیه که این همه سرش رفتن ونرفتن باشه.

تازه من اونجا بهشون گفتم بغیر از دست ورزی وکارای اینجوری هیچگونه یادگرفتن شعر وسوره وانگلیسی برام  مهم نیست .هدفم اول خوش گذشتن به پسرم وبعد هم همون تکالیف دستورزیش ه.

البته اصرار زیاد وگریه ای درکار نیست .ولی کلا می گه نمیرم .دوتا دلیل اورده که یکیش دست منه ویکیش هم از کنترل من خارج ه.باید اولین گزینه رو براش حل کنم که دست منه ببینم بازم بهونه نرفتن داره یا نه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ پنجشنبه ٤ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

فعلا که این هفته رو فقط یه روز رفتی مهد ! اولا بخاطر سرما بعد هم کمی کسالت خودت گفتم نری وخلاص.تو که چیز خیلی زیادی نمیخوری حداقل استراحت کنی .

از هفته دیگه هم بخاطر شرایط خودم به مدت سه هفته بجای روز شنبه قرار یکشنبه بری مهد .همچنان همون سه روز در هفته .

فعلا خوشحال وشادی .درسته که این شنبه وچهارشنبه هفته پیش کلا نمیخاستی بری مهد .کلا ها ...در حدی که شنبه داشتم برت می گردوندم .تغییر عقیده دادی وبرگشتی تو کلاس البته با اختلاف یکی دوساعت از تایم همیشگیت که اونم حداقل یک ساعت ونیم بعد از اینه که همه بچه ها میرن مهد _ شروع کلاس هشته من تورو ساعت نه ونیم می برم _



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ دوشنبه ۱ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٦:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

مریضی

 

 

 

تنها شانسی که تو مریضی شازده دارم .اینه که با وجودی که خیلی خیلی بی اشتها می شه وهیج رقمه هیچی نمیخوره .تنها شیر وموز وگاها تخم مرغ اب پزه .اینه که دلش هوس غذای بیرون رو می کنه .مث جیگر وزبان وکباب لقمه .جای شکرشه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ سه‌شنبه ٢ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ پنجشنبه ٢٠ آبان ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

جایزه

 

 

 

 

 عشق مامان بغیر از ماه وستاره هایی که تا بحال تو مهد جایزه گرفته بوده واون جایزه ایی که خودم براش بردم ودادم تو دفتر بهش بدن اولین جایزه تو کلاسش رو از طرف مهد گرفت

چقدر خوشحالم از شادی وخوشحالی تو عزیزم .بچگی کن عزیزم بچگی.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٥ ] [ ٧:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

جای جدید

 

 

 

 دیروز به شازده گفتم که میخام سوپرایزت کنم .

چند وقته که بهم می گه بیا چیزای جدید بخوریم وتست کنیم .بیا جاهای جدید بریم ومنم خیلی از این مورد راضی ام .هر وقت میریم باهم کافی شاپ یه مدل بستنی سفارش میده .یه سری جاها دوس داره دوتایی وقتی ماشین نداریم بریم و...این پیشنهاد یعنی هیجان بیشتر .

چند وقت بود که ادرس این اتاق بازی رو پیدا کرده بودم .تقریبا نزدیک وخوش مسیره.واسه همین بهش گفتم میخایم بریم اونجا .ولی درکمال تعجب گفت نه همون جای قبلی بریم .خلاصه من که بردمش .حسابی هم بهش خوش گذشت که دل نمی کند بیاد بیرون .از بس رو تشک بادیش سر خورده بود خسته شده بود که حتی تحمل ده دقیقه ای نداشت باباش برسه وبیاد دنبالمون. این بود که خودمون برگشتیم خونه .وقرارشد باز امشب هم بریم .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٥ ] [ ٦:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

حس خوشگلی !

 

 

شازده بعد حموم وسشوار کردن موهاش جلوی ایینه واستاده وداره خودش رو نگاه میکنه.

بهش میگم عزیزم چه احساسی داری؟ میگه دارم توایینه خودم رو می بینم که واقعا این همه مامانم می گه من خوشگلم ،  واقعا خوشگلم ها



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ شنبه ۱ آبان ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

برنامه های مهد

 

 

 

 امروز دومین جلسه انجمن اولیا ومربیان بود .یه ساعت ونیم جلسه مشاوره داشتیم .شکر خدا اطلاعاتم برای این جلسه خوب بود .یعنی جلسه هیچگونه اطلاعات اضافی برای من به همراه نداشت .

بعدش هم گفتگو با مربیت .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٥ ] [ ۸:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

عادت های قدیمی

 

 

 

هنوزم که هنوزه برای خواب ودستشویی کردنت عادت نوزادیت همراهته .شاید کمی تغییر کرده باشه ولی اصلش همونه .

موقع خوابت اونقدر دست منو می مالی وماساژ میدی که من گاهی زودتر از تو بیهوش می شم .

مراسم دستشویی کردنت هم عین قبل ه .با این تفاوت که حالا رو لگنی واون موقع ها تو پوشک .

من قربونت برم



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ پنجشنبه ۱ مهر ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

تکالیف خونه !

 

 

 

 اینم از شروع هفته سوم مهر شازده پسر من .

دیشب یهوویی هوسش کرد که تمریناتشو انجام بده .هر هفته یه برگه میارن خونه وهر ماه هم بصورت کلی یه برگه تو کلربوک می ذارن ومیدن که تو خونه تکالیفش رو انجام بده .4 تا لغت انگلیسی.دوتا شعر وچند ایه از یه سوره تمرین ثابت هر هفته اشه.

مداد رو که فعلا خوب دستش نمی گیره .قبل دوسالگی عالی بود ولی از وقتی که یه ماشین باز حرفه ای شده کلا اهل مداد دست گرفتن ونقاشی نیست .هرزگاهی نقاشی می کشه اونم فقط خط خطی با رنگ های شاد.

زبان رو دوست داره .همینطور که تابحال کلی زبان از تی وی بصورت کاملا خودجوش یادگرفته .

روشعرا وایه ها فعلا کلید کردم !.زیاد اهل کار کردن تو خونه نیست .من بین بازی هاش اونم بصورت بازی هی لغات رو یادش می دم .

یکی نیست بگه شعر ملی با اون معنیش واجبه بچه یاد بگیره حالا ؟



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ شنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

 

[ شنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

مهد رفتن یا نرفتن !

 

 

 

هفته اول مهر که سه روز رفتی وهفته دوم هم که بخاطر ریزش اب بینیت نذاشتم بری.البته بازم دوروزش و ررفتی .احتمالا هفته سوم هم نیستیم که بخای بری.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

فرشته من بزرگ نشو !

 

 

گاهی می گم حیف زمانهایی که تو کنارم خوابیدی ومنم در خوابم ! حیف این چشمان معصوم وصوت فرشته گونه وارامش تو خوات نیست که من از دیدنش محروم بشم .صبحا وبعد از ظهرا همیشه قبل از بیدارکردنت از خواب بهت خیر می شم .عاشقانه عاشقانه .فرشته زمینی من



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 

خداروشکر خیلی خوب داری با مهد کنار میای عزیزم .

برات بهترین ها رو ارزو دارم همیشه سالم بمون وشاد .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ پنجشنبه ۸ مهر ۱۳٩٥ ] [ ۸:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ یکشنبه ٤ مهر ۱۳٩٥ ] [ ٩:٥٥ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

روز اول مهر

 

 

 

امروز روز اول مهر شازده بود. قرارشد بره بخاطر برنامه اول مهر وفیلم برداری تو مهد وگرنه من میخوام فعلا روزای فرد بره که فک کنم باید تجدید نظر کنم _ پنجشنبه اموزش ندارن وشازده منم که قراره یه روز درمیون بره .مدیر هم می گفت برنامه روز شنبه وچهارشنبه اشون عالیه _

صب به همسری گفتم نره که بتونه راحت تره شازده رو بیدارکنه .البته می دونستم بخاطر وابستگی شازده به پدر کمی هم مشکل دار می شم .

براش یه دسته گل کوچولو گرفتم ورفتیم سمت پیش دبستانی .حدسم درست بود وشازده کوچولو سر صف واینستاد وچسبید به باباش واسه همین تو فیلم تو حیاطش نیست .

بعد که برنامه اشون تموم شد بابایی رفت ومن موندم تا اخر برنامه .اونروز بخاطر بچه ها قرار بود ساعت ده هر کی میخاد بره بچه اشو هم ببره .

تو کلاس که همه چی اوکی بود وشازده انگار نه انگار .فیلم وعکس هم از کلاس گرفته شد واینجوری روز اول مهر خونه ما هم اغاز شد.

بعد از ظهر همون روز هم یه جلسه با مربیش داشتیم ومن شدم اولیا دیگه .خخخ



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ شنبه ۳ مهر ۱۳٩٥ ] [ ٧:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

شروع پیش یک

 

 

 

امروز سمت صب رفتیم مهد وکارای ثبت نامت روانجام دادم  .اصلا از خودم یادم رفته بود البته که روز ثبت نام بود ولی چون رفتی تو کلاس من می تونستم برم به کارام برسم .بجاش نشستم وزل زدم به ال سی دی وحرکات تو تو کلاس.

خیلی بهت خوش گذشت .یه ازمون هم ازت گرفتن که من نفهمیدم چی پرسیدن .

منم کارای ثبت نامت رو تا حدی انجام دادم ولباس فرمت رو هم پرو کردیم که سایزش دستمون بیاد.

خلاصه یه روز خیلی خوبی داشتی.برنامه ما روزای فرد ه .یعنی فقط قراره یه روز درمیون بری مهد.

با اینحال روز شنبه که اولین روز مهد حساب می شه وبرنامه وفیلم برداری هست قرارشد ببرمت.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٢:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 

 

همه میگن بچه های ما هم اجتماعی اند وبا بقیه زود ارتباط برقرار میکنن.ولی به نظرم تو خیلی تو این مورد جلوتری.امشب که بابا از پارک اوردت گفت حتما جریان مهدت رو اوکی کنم.

 میگفت دلش به درد اومده درست عین من که گاهی اینجوری می شم .وقتی تو پارک دنباال بچه هایی میفتی که باهاشون بازی کنی یا دوست بشی ولی اونا محلت نمیذارن .خیلی دلم به درد میاد .درست بچه هرکسی برای خودش شیرینه .ولی بچه هایی هستن که به یه ....نمی ارزن هااا. مادررنج می کشه دیگه.

مثل اینکه امشب دنبالشون گریه کردی واونا هم بازیت ندادن .دلت میخاد با دیگران دوست بشی .بارها دیدم تو پارک به کسی میگی میای با من دوست بشی؟

عزیزم امیدوارم تو مهد حسابی بهت خوش بگذره .یه دوران خوبی برات بشه پر از شیرینی وخاطره وشادی.

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

مهد

 

 

 

امروز بردمت ارایشگاه که برای هفته دیگه اماده باشی.

سرراه هم به سفارش مریم رفتم یه مهد جدید.تعریفشو ازمریم شنیده بودم همین که عین مهد ارم خوبه با این تفاوت که خلوت تره.

با همه چی من اونا راه اومدن وخیلی منو شگفت زده کردن .همین که وارد محیطش شدم حس خوبی بهم دس داد شاید بخاطر اینکه خودت هم مشتاق بودی.قرارشد یه روز درمیون اونم روزای فرد بذارمت مهد.

یه برنامه خوب باید بچینم که خیلی هم دیر نری مهد.کلاس فوق العاده هم روزای پنجشنبه داری بازی وخلاقیته .

امیدوار تو هم دوست داشته باشی وبری.اینجوری روزایی که میرم دانشگاه خیالم راحت تره.

دوست دارم شازده من



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

شمارش معکوس

 

 

 

 روزای تدارک دیدن من برای تولدته .ارایشگاه رفتی .اتلیه وکیک هم اوکی شده .عاشقتم پسر شیرینم



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٩:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 

 نمیدونم این دوسه روز باید چیکارکنم باهات .من هرقدرسرت روگرم کنم وبیرون ببرمت باز بابات برای تو بابایی یه چیز دیگه ست.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

کادو تولدت

 

 

 دیدم بابایی چندروزه درگیر تحقیق وتفحص تو نت هااا .امسال برای تولدت تصمیم گرفتیم کادو کینکت بدیم.ولی فک نمیکردم بابایی تا این حددنبالش باشه.امروزظهر دیرتر از حد معمول اومد ولی بادست پر.کادو تولدت دوهفته زودتررسید دستت شازده دوست داشتنی من.مبارکت باشه



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ٥:۱٩ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 

 

 هنوز ماه شهریور نصف نشده من تو حس وحال برنامه تولدتمه.قلب



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

برج سلمان

 

 

 دقیقا دوسه روز قبل از اتش سوزی برج سلمان ، من وشازده اونجا بودیم .تا همین دیشب که بعد از باز شدنش برای اولین بار بعد حادثه باز اونجا رفتیم .

تو اینستا دیدم که تازه باز شده وکلی اف هم داره .من که قصد خرید نداشتم .برای شازده تازگی از دبنهامز خرید کرده بودم .

رفتیم ومثل همیشه اول تو کافی شاپش بستنی خوردیم وبعد هم برای شازده یه ماشین گرفتم واز اخر هم تو خیابون راهنمایی درست جلوی درب برج ، جیگر خوردیم تا همسری بیاد دنبالمون.

یه حس خیلی خاصی داشتم وقتی تو برج بودم .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

ماه شازده من



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ دوشنبه ۱ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 میدونم خیلی وقته اینجا برات ننوشتم .

کلاس بازی وخلاقیت مهدت تموم شد .بفکر استخر رفتنتم که امشب مشخص می شه وزنگ می زنم .بیشتر جاها که برای بچه های زیر هفت سال ندارن .

اینستا هم شده یه دلیل برای ننوشتن وکمتر نوشتن اینجا .خاطراتت رو با عکس اونوری دارم ثبت می کنم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ سه‌شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٥ ] [ ۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

دعوا تو مهد

امروز که اومدم مهد دنبالت دیدم که وقتی داری از پله ها پایین میای صورتت توهمه وتا اومدم باهات صحبت کنم مربی کمکی مهد بهم گفت سر بادکنک یکی از بچه ها تو صورت تو چنگ انداخته وتو هم برای دفاع از خودت اونو زدی!

الهی بمیرم که پیشونیت جای ناخن بود عزیزم .ولی عیبی نداره این دنیای بچگیه



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٥ ] [ ۳:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 

 طبق روال دست پاک کردنم !! دیشب زدم وکانال خودم رو پاکیدم .

صفحه تلگرام من که بازبشه فقط چندتا کانال ه .پی ام هایی که به دوست وهمسر میدم رو مرتب پاک میکنم که صفحه تلگرامم فقط شامل همون چند تا کانال بشه .

دیشب اومدم صفحه چت یه دوست رو پاک کنم .همون موقع انگار باز تلگرام اپ بشه وبخاد پی ام های جدید ارسال شده رو نشون بده کمی صفحات جابجا شد وبجاش کانال خودم پاک شد.تا بجنم دیلیت کانال رو زده بودم وکار از کار گذشت !



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ یکشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

شازده شاد من

 

 

تمام سعی من اینه که تو کودکی کنی وشاد باشی اونم درکمال ارامش وسلامتی .

دیشب پیشنهادت کوهسنگی بود اونم تواخر هفته وشلوغی اونجا وبودن همجور ادمی .

هم فرهنگسرا کودک واینده رفتی وهم از اخر زمین بازیش .خیلی دیروقت برگشتیم .

چقدر گفتی من عاشق این کودک واینده ام !



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ جمعه ۱ امرداد ۱۳٩٥ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

همایش علمی

 

 

 

 چندروزقبل شانسی تو اینستا یه پیج پیدا کردم .یه سری کلاس فوق اموزشی برای بچه ها همراه با بازی وخلاقیت و...

همین موضوع باعث شد پنجشنبه شب بجای بردن شازده تو دود ودم ترافیک منطقه ییلاقی ، بفکر بردنش به این همایش اونم بصورت رایگان باشم .

رصد سیاره زحل ومشتری وهمینطور ماه وبعد هم بازدید از موزه علوم وتاریخ طبیعی.

شازده که خیلی خوشش اومد وقتی ماه رو با تلسکوپ دید. خیلی از دوتا مسئول خانوم تلسکوپ سوال کرد .

چرا ماه سوراخ سوراخ ه ؟چرا این مدلیه ؟

بعد هم یه کلاس علمی گذاشتن که زیاد مناسب سن وسال شازده من نبود .مخصوص که از یه بچه ای بشدت ناراحت شد وغرورش جریحه دار شد ودر عین اشک ریختن می گفت من اینجارو دوس ندارم وبیاید بریم .

وقتی دوباره رفت تو محوطه بیرونی وماه رو دید نظرش عوض شد .و برگشتیم  داخل ساختمون و....خدارو شکر به خیر وخوشی تموم شد .

کلی حیوون مختلف خشک شده دیده وکلی چیز میز علمی وکلی سوال جدید .

خوب بود.اگه دوباره همچین همایشی برای عموم بذارن حتما شازده رو می برم .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ جمعه ٢٥ تیر ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

کلاس تابستونی

 

 

 

 

شازده امروز اولین تجربه کلاس تابستونی تو مهد رو داشته !.

قبلا مهد رفته. یکی یک سال پیش یکی هم دوسال پیش هردو هم تقریبا تو ماه اردیبهشت .ولی کلاس تابستونی اولین تجربه اشه .

کلاس بازی وخلاقیت .

بهش خیلی خوش گذشته بوده .اب بازی داشتن



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ چهارشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

hot wheels

 

 

 شازده پسر من هرزگاهی به یه فیلم انیمیشن کارتونی کلید می کنه ! یه مدت رالف خرابکار بود که خیلی می دیدتا جایی که بله خره براش ضبط کردم .

اینبار هات ویلز .یعنی اونقدر دیده که دیالوگ هاشون میگه .چندروز پشت سرهم .منم ضبطش کردم. تو یه روز سه بار دیدش .

همیشه از صب تا شب یعنی هروقت شازده بیداره تی وی رو کانال کارتونه چی بخایم چی نخایم .چطور بشه من بزنم یه کانال دیگه اونم موقعی که شازده بندرت تبلت دستش می گیره .حالا حساب کنید کارتون ضبط شده می بینیم دیگه چه حالی می شیم .خخخ



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ جمعه ۱۸ تیر ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

فرشته کوچولو من

 

 

 

 قربونت بشم که می گی دارم از خوشحالی می ترکم که همچین مامان بابای مهربونی دارم .

قربونت برم که می گی من ازخدام بود همچین بابا مامان مهربونی داشته باشم .

منو شرمنده می کنی پسرم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

برج سلمان

 

 

 

نمی تونم باور کنم مجتمعی که پاتوق گردش های من وشازده بود به این راحتی سوخت !

همین دوسه روز پیش اونجا بودیم دقیقا جایی که اتش سوزی شروع شد وتیکه های اتش می ریخت پایین .

همونجا من وشازده تو کافی شاپ نشسته بودیم .

تمام تنم لرزید .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ یکشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

پارک ساحلی افتاب

 

 

 

 یکی از برنامه های  این چندروز تعطیلیمون بردن شازده به یه پارک ابی بود.

امروز پدروشازده رفتند پارک ساحلی افتاب .تمام مدت هم پدر نتوسته بوده خودش یه سرسره ای سواربشه وکنارشازده مونده بوده .بجاش خیلی به شازده خوش گذشته بوده .خیلی .بقدری که اومدن بیرون دوش گرفتند باز خواسته هنوز بمونه وتا اخرین ساعت اونجا بودند.

اونقدربهش خوش گذشته بوده که پیشنهاد چیزی خوردن رو توسط پدرش رد میکنه چون فک میکرده باید از استخر بیاد بیرون .

وقتی فهمیده همونجا رستورانم هس استقبال میکنه وکلی هم غذا میخوره.

این اولین تجربه پارک ابی شازده ست.ولی دریا واستخر تابحال رفته .

شازده شاده شاد بود ولی پدر خیلی ناراضی بود از شلوغی وجمعیت ومسافر عرب بگیر تا پرسنل بی ادب وبی کلاس مجموعه .

خلاصه برای دفعه بعد این مجموعه تیک ردخورد رو خورده ودیگه اونجا نمیرن .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

نخواستم مزاحم استراحتت بشم .

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

درسفر پخته شود خامی

 

 چقدر شازده من تحت تاثیر سفرش قرار گرفته .هر چند وقت یکبار از سفرش می گه ومی گه چقدر بشه خوش گذشته وتجربیاتنش رو مدام تعریف می کنه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ سه‌شنبه ۱ تیر ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

ساعت اموزشی

 

 

 یه مدت زیادی می شه که شازده مدام ساعت رو از من می پرسه.الان ساعت چنده ؟ الان عقربه رو عدد چیه ؟...

چندروزی هم می شه من به صرافت ؟ خرید یه ساعت اموزشی افتادم خیلی قبل از اینکه بریم سفر .ولی هی نشد هی نشد تا دیشب .

بله خره دیشب از شازده کوچولو یه ساعت اموزشی برای شازده گرفتم واولین چیزی هم که یادش دادم ساعت خواب شبش بود .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ چهارشنبه ٩ تیر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 

 

خوشم میاد که وقتی یه چیزی رو اگه دوست داشتی باشی ویکی ازت بپرسه که تعریفش کنی حتی یه واوش رو جا نمیذاری.

خوشحالم که تو شادی.خیلی خوشحالم



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ جمعه ٢۸ خرداد ۱۳٩٥ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

ارایشگاه

 

 

از دیشب برای شازده برنامه امروز رو گفتم.گفتم که اول بریم خیاطی من وبعد خرید وبعد هم ارایشگاه تو .

با وجود اوکی که داد ظهر از رفتن به ارایشگاه سرباز زد.منم کارارو انجام دادم وبرگشتم خونه .باید خریدا جابجا می شد وغذا اماده میشد .دوباره برای ارایشگاه گفتم واینبار قبول کرد که بیاد.

پسر خیلی خوبیه .من سریع بعد اصلاحش حمومش می کنم اما همه بهونه اش اینه که می ره ارایشگاه بدنش میخاره .البته نق اولیه ست وگرنه خیلی خوب اونجا می شینه وکنار میاد وبعدش هم خیلی تنش نمیخاره که بخاد اذیت بشه .همین که برسیم خونه هم دوش می گیره .

مهمونی افطاری درراهه ودوس دارم شازده من بدرخشه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ یکشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٥ ] [ ٩:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 بعد از کنسل کردن مسافرت رفتنمون تو عید مترصد یه زمان خوب برای سفر بودیم.از اونجایی که بچه مدرسه ای نداریم بهترین زمان برای ما قبل از شروع تعطیلات تابستونی بچه ها بود .

همسفر هم داشتیم ودنبال یه فکر بکر بودیم .دوست نداشتم با ماشین شخصی بریم سفر . با هواپیما هرجا میخاست بریم راحت بودیم هم تو مسیر هم تو جایی که می خاست بریم .

بخاطر شازده بیشتر به فکر رفاه وارامش واسایش اون بودم .جایی که بهش خوش بگذره وامکانات داخل هتل هم درحدی باشه که بچه ام احساس راحتی کنه وخاطره خیلی خوبی براش بمونه.مخصوصا که سفر قبلیش کم سن تر بود وخیلی تو یه سری فازها نبود .

 بعد کلی  اینور واونور ومچ کردن روزمون با اژانس ها وهتلی که میخاستیم  تونستیم رزو کنیم ورفتنمون رو اوکی کنیم .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ جمعه ۱٤ خرداد ۱۳٩٥ ] [ ٦:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مامان شازده ]

مسافرت

 

 

 تصمیم  داشتیم بعد تعطیلات خرداد بریم مسافرت .یه مسافرت شیک وتروتمیز با هواپیما .

میدونستم که تو خیلی باید خوش  سفر باشی ولی نه تا این حد.

خوشحالم این همه بهت خوش گذشت.سری قبل خیلی کوچیک بودی ولی بازم بهت خوش گذشت .ولی اینبار علاوه برخوش گذرونیت کلی سوال از شهر وهواپیما ومنطقه داشتی .کلی سوال از هتل از ماشین از ون وکشتی و...

دایم درحال مقایسه اون شهر وشهرخودمون بودی وسرت پر از کلی سوالهای تخصصی بود که باید بهش جواب می دادیم .

ازت ممنونم که پسر مایی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , پوشک گرفتن
[ یکشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

lc waikiki

 

 

 سر صحبت خرید از دبنهامز بود وقیمتهای نجومیش که فقط تو اف هاش ارزش داره ادم ازش خرید کنه اونم نه اینکه بگی به به چقدر خوب خرید کردی .

 

وقتی شلوارک برای سن شازده 99 هزارتومنه _ همون 100 تومن خودمون _ یا یه شلوار 134 تومن قیمت خورده  خداییش کمی زور داره .قیمت تی شرت هاش بدک نبود .خوش اب ورنگ بودند.

داشتم می گفتم سر خریدی که از دبنهامز داشتم ه حرف فروشگاه ال سی شد ومنم حس کردم اصلا به چشمم یه نمایندگیش تو مشهد نخورده !

سرچ کردم وفقط این واین رو پیدا کردم که البته درحد سرچ ه وباید برم ببینم که ایا نمایندگیشه یا فقط یه قسمت از فروششون مربوط به این کارک ه.

بیشتر بخاطر قیمت مناسبش دنبالشم .فک می کنم از کوتون بهتر ومناسب تر باشه .از خرید هایی که برای خودم از این مارک  تو سفرداشتم راضی ام .ولی برای شازده هنوز ازش چیزی نخریدم .

کسی میدونه نمایندگیش تو مشهد هس یا نه ؟ کجا ؟



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ] [ ٧:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

اگه بابا باشه بیشتر !

 

پسر خوشگل وناز بابایی من وقتی باباش باشه یا نباشه من هرکاری بکنم اونقدر خوشحالش نمی کنه که همون کاررو یا کمترش رو باباش براش انجام بده .اگه از صب تا شب کنار باباش باشه خوشحاله تا اینکه من اونو بیرون ببرم اونم جاهایی که دوست داره وحتی براش ماشین بگیرم که اسباب بازی محبوبشه.

با اینحال دیروز عصری حسابی بهش خوشگذشت .شایدوجود چند نفر دیگه باعث این حس وحالش شده بود که بدون بابا هم می شه خوش گذروند .دوتا قوی خوشگل ، هوای خنک ، زمین بازی و....وقتی داشتیم برمی گشتیم .می گفت من از هتل پارس خوشم اومده .

میگفتم بازم بیایم اینجا .کلی ذوق کرد وگفت اره .خوشم اومده ودوست دارم باز بیام هتل پارس.خداروشکر یه گردش عصرونه ویه شام دونفر براش لذت بخش بود اونم بدون باباش_ همیشه می گه بهم خوش می گذره ولی اگه بابا باشه بیشتر _



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , پوشک گرفتن
[ سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]

 

 

 

 

امان از دست تو واین سوال پرسیدن هات ودلایل منطقیت .

کارتون می بینی ودایم می پرسی

چرا این اینجوره چرا اون اونجوره .اصلا چرا باید اینجوری باشه .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٥ ] [ ۸:۱۱ ‎ب.ظ ] [ مامان شازده ]