موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۸:٥٠ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

اولین تجریه اردو

 

 

 

امروز اولین تجربه اردو رفتن شازده بود.تا بحال هرچی برگه رضایت برای اردو اورده بود من نذاشتم.ولی اینبار با اون توضیح تو برگه دلم خواست بره.

چندروز قبلش با خودش رفتم ومحل اردو رو چک کردم.امروز هم میدونستم به ساعتی که اونا میخان برن نمیرسه .همینجوری حدود دوساعت دیرتر ازبقیه بچه ها میره مهدواسه همون گفتم که خودم میارمش.

بهش خوش گذشته بود ومن از این بابت خوشحالم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

ذوق مرگی های مادرانه !

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها:
[ دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

شازده نکته سنج

 

 

شازده خیلی نکته سنج ه.از اول هم توجهش به جزییات زیاد بود.

رفتم پارکینگ برج نیکا .میگه من قبلا دیده بودم از درپارکینگ ماشین رفته تو وکمی بعد هم دیدم یه ماشین اومده بیرون.

تو ذهنم !! گفتم چه جالب که ورود وخروج پارکینگ یکیه.

اینو موقعی گفت که من به هوای اینکه این پارکینگ عین بقیه از یه جا وارد می شی واز یه جای دیگه خارج ،تا ته پارکینگ رفتم ومجبورشدم دوربزنم واز در ورودی خارج بشم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ جمعه ٢٦ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

بذارتو حال خودم باشم !

 

 

 

عصری بود وکمی از بیدارشدن شازده گذشت بود ووقت عصرونه.

دیدم داره زیر لب زمزمه میکنه .بهش میگم عزیزم برات فلان چیز رو بیارم یا فلان چیز دیگه رو.

بهم میگه :دارم اهنگ میخونم بذارتو حال خودم باشم.نیشخند



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

دوبله های متفاوت

 

 

دقت کردم که :

شازده یه سری کارتون های مورد علاقه اشو که با دونوع دوبله می بینه خیلی جالب تفصیر میکنه.

توهرقسمتی ترجمه این دوبله رو با دوبله قبلی می سنجه.مثلا میگه تو اون یکی دوبله اینو گفت ولی اینجا اینو میگه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

تو ارزوی من بودی

 

 

 

میدونی تو ارزو من بودی.

من همین پسر رو میخاستم با سر گرده خوش تراش وموهای خیلی لختش که وقتی سرش و میاره بالا وبا باباش حرف میزنه موهای صاف صافش این مدلی تکون بخوره.میفهمی من فقط وفقط ترو میخاستم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

ال سی

 

 

 

ممنون برای افریننده ال سی که هم لباس هاش با کیفیته هم قیمت مناسب هم خوش استایل .حداقل از این تولیدات وطنی بی سروته بهتروبا کیفیت تره.

با مبلغی مناسب میری وسروتا پای شازده ات رو می کنی عین این مدلینگ ها.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ جمعه ۱٩ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

میوه بهشتی !

 

 

امروز تو مهد شازده جشن انارخوری بوده .قراربود بجای چاشت کیک وابمیوه وانار دون شده براشون بذاریم .

شب موقع خوابش دقیقا تایمی که فوق العاده شیرین می شه وخوشگل حرف میزنه والبته بیشتر اتفاقات روز وهمینطور احساساتش رو همین موقع به اشتراک می ذاره .برای باباش داشت تعریف می کرد که انار یه میوه بهشتیه .از بهشت اومده وباید حتی یه دونه اش هم که می فته بخوریمش.

روز بعد وقتی خوب سرحال وسر کیف بود بهش می گم شما هم یه میوه بهشتی هستی که باید بذاری من بخورمت. می گه من فرشته ام نه میوه بهشتی.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

شیرین زبونی های شبانه 2

 

 

 

 

شازده شیرینم می گه که اول می خاسته بره خونه حاج خانوم همسایمون _ وقتی میخاد تعریف کنه که چطوری من وباباش رو انتخاب کرده _ بعد دیده اون پیره وتنهاهه وبابایی نداره !

گفته یه طبقه بیاد بالاتر پیش من وباباش وبچه ماها بشه ._ حقش ست بخورمش یا نه ؟_



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

شیرین زبونی های شبانه

 

 

 

شازده شیرین من هرزگاهی نوع اشنایی ما سه تا رو برامون تعریف می کنه.البته این شیرین کاری هاش بیشتر مربوط به موقع خواب شبانه اشه .همون موقعی که کلی قصه می شنوه وکلی قصه میگه وکلا شیرینیش چندین برابر می شه.

میگه اول تو بودی وبابا .بعدا با هم اشنا شدید وازدواج کردید وبعد صاحب من شدید.

_ نمیدونید وقتی می گه صاحب من شدید وروش تاکید داره چه قندی تو دلم اب می شه._



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۸:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

دوران رشد

 

 

 

تمام امروز فکرم درگیرت بود شازده دوست داشتنی من.

عصری که با بابات رفتی بیرون برای گردش وشهربازی رفتن .من موندم تو خونه بیشتر فکرم درگیرت شد.

چند وقته که نمیخای بری بیرون ولی من بیشتر رو قضیه مهد نرفتت زوم کردم .درحالی که خونه خلوت شد وتو نبودی دیدم نه ....اینروزا کلا حوصله بیرون اومدن رو نداری.حتی با ماشین میریم بیرون ترجیح میدی موقع خریدهای کوتاهم تو ماشین بمونی ونیای بیرون .خب فکر من بیشتر سمت مهدت متمرکز شده بود.

امروز که برای چندمین بار قدت رو گرفتم ودرکمال تعجب دیدم چندین سانت بلند شدی اونم تو یه فاصله زمانی کم _119 سانت_ یاد همین چندوقت قبل افتادم.یه دوره مثل دوره الانت.

دوست داشتی خونه نشین باشی.صبا دلت ماساژ میخاست وگاهی هم می گفتی پادرد داری.دقیقا تو اون دوران هم چندین سانت قد کشیدی.

الهی بمیرم که متوجه نشدم دوران کسلی رشدت ه.وبیشتر حواسم رو این بود که چرا دوست نداری مهد بری.منو ببخش الماس من .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

 

 

 

سعی کردم ازروز اول حساس نباشم که دیگران باتو چه برخوردی دارن ! چون قرار نیست همه اجتماع عین من باتو رفتارکنن.ولی توهم هنوز وارد این اجتماع لعنتی نشدی که...

برای مربیت کامل اخلاقت رو گفتم .گفتم متاسفانه گاهی بچگی نمی کنی .گاهی می افتی زمین میخای زود بلند بشی درصورتی که درد داری.براش توضیح دادم که بارها بهت گفتم عیبی نداره وقتی دردت می گیره عنوانش کنی.

حالا امروز که پای نازنینت به میز خورده وکبود شده وتو گریه کردی باید مربی نادونت بگه بسه دیگه اینکارازشته؟

باید باز یکی به پس ویکی به پیش بهش اس بدم .باید براش توضیح بدم .هرچی بالا وپایین کردم دیدم نمیشه واینو باید عنوان کنم.

وقتی برام تعریف کردی که هنوزم پات درد میکنه وتو الکی گریه نمیکردی .خیلی ناراحت شدم.خیلی.ببخشید که اجتماع ما خیلی خیلی دل سنگه پسرم .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

افرود

 

 

 

 

بی مقدمه نزدیک ظهر دقیقا موقعی که میخاستم برنج رو درست کنم همسری زنگید وگفت ناهار با پسر خاله هاش میریم بیرون وبعدهم گردش افرودی.ناهار هم به بهونه شیرینی نمایندگی گرفتنه پسرخاله مجردش بود.

میدونستم ماشین شاستی بلند اونم یه ماشین جدید برای شازده پسر یعنی چی؟_ امیدوارم گلپسرم شغلش بنگاه داری ماشین نشه با این همه علاقه اش به ماشین .اطلاعاتی این بچه داره که ادم می مونه توش _

 

بقدری بهش خوش گذشت ولذت برد که حد نداره .فک کنم یه بند تا موقع ناهار هم حرف زد وتبادل اطلاعات با پسر خاله های همسری کرد.

خیلی دوست داره تو یه جمع اطلاعاتش رو بابقیه شر کنه.خیلی اجتماعیه وخیلی دوست داره مهمونی بره یا مهمون تو خونمون باشه .

گاهی بخاطر این همه علاقه اش غمگین می شم .می گم کاش دورمون بخاطر شازده پسر بیشتر شلوغ بود .یه شلوغی خوب البته بدون غل وغش



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

تغییرات

 

 

 

 فک کنم اینجا هم نوشته باشم .شازده پسرم یه مدته که بدجوری افتاده رو دور تغییرات.

می گه بریم کافی شاپ فلان مدل بستنی که نخوردیم رو تست کنیم .

بریم فلان جایی که نرفتیم

یا کارایی بکنیم که تابحال نکردیم.

امروز هم درراستای این حس تغییراتی که درش فوران کرده .یهویی گفت مامان میخام تو کشو هام رو تغییر بدم .همیشه یه مدله بذار مدلش رو تغییر بدم _ منظورش چیدمان لباس های توخونه ای تو کشوهاش بود ک برحسب مدل زیاد استفاده کردن وگرم وسردی تو کشوها چیده شده بود_

گفتم باشه عزیزم کشو کمد خودته برو وتغییراتت رواعمال کن ...خخخ

 خداروشکر بعد تغییراتش رفت سراغ کارتون ومنم تغییرات مجدد اعمال کردم .نیشخند



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

شم بیزینس پسرم

 

 

 

 

توجه به تجزییات از اول تو شازده دیده می شد.تازه از خواب بعد از ظهرش بیدارشده وهمونطور که تو تخت بود بهم می گه :مامان به نظرم تو ساقه شامپو بدن های اوو یه موردیه؟_ منظورش از ساقه همون قوطی های شامپو بدن ه _

می گم چرا ؟....می گه اون یک که کاکائویی ه  رنگش هم کاکائویی ه_ منظورش مایه شامپو بدن ه_رنگ قوطی هم عین کاکائو تیره ست .ولی اونی که شیر وعسل ه وروش عکس شیر وعسل گذاشته درسته که قوطی شامپوش سفید ولی درش بیخودی ابیه باید اونو زرد می ذاشت که رنگ عسل ه تا بیشتر درست باشه.

 

درحالی که بعد از خوابش همچین استدلال درست بازاریابی داشت بخودم بالیدم وگفتم اگه این شامپو بدن ایمیل داشته باشه حتما این مورد رو بهشون میگم اونم از طرف یه پسر بچه 4 ساله !



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

رقص !

 

 

 

 رقص دختربرادر 19 سالم تو اینستا رو به شازده نشون دادم .حین نگاه کردن همینجوری از دهنم دراومد که لامصب خیلی خوشگلم می رقصه ها

سریع شازده برگشته میگه منم رقصم خوشگله فقط مجلسی ه وباید تو مهمونیا برقصم !



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ٧ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

معضل جدید نمیرم مهد !

 

 

 

مهد نرفتن های  شازده داره منو نگران می کنه ! بعد از دوره اولیه اش که می گفت نمیرم وفقط میگفت تو هم پیشم بمون .دیگه همه چی خوب بودتا همین اواخر. که کلا می گه نمیرم . یه روز درمیون از ده صب تا یک ظهر چیه که این همه سرش رفتن ونرفتن باشه.

تازه من اونجا بهشون گفتم بغیر از دست ورزی وکارای اینجوری هیچگونه یادگرفتن شعر وسوره وانگلیسی برام  مهم نیست .هدفم اول خوش گذشتن به پسرم وبعد هم همون تکالیف دستورزیش ه.

البته اصرار زیاد وگریه ای درکار نیست .ولی کلا می گه نمیرم .دوتا دلیل اورده که یکیش دست منه ویکیش هم از کنترل من خارج ه.باید اولین گزینه رو براش حل کنم که دست منه ببینم بازم بهونه نرفتن داره یا نه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ پنجشنبه ٤ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

مریضی

 

 

 

تنها شانسی که تو مریضی شازده دارم .اینه که با وجودی که خیلی خیلی بی اشتها می شه وهیج رقمه هیچی نمیخوره .تنها شیر وموز وگاها تخم مرغ اب پزه .اینه که دلش هوس غذای بیرون رو می کنه .مث جیگر وزبان وکباب لقمه .جای شکرشه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ سه‌شنبه ٢ آذر ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

 

 

فعلا که این هفته رو فقط یه روز رفتی مهد ! اولا بخاطر سرما بعد هم کمی کسالت خودت گفتم نری وخلاص.تو که چیز خیلی زیادی نمیخوری حداقل استراحت کنی .

از هفته دیگه هم بخاطر شرایط خودم به مدت سه هفته بجای روز شنبه قرار یکشنبه بری مهد .همچنان همون سه روز در هفته .

فعلا خوشحال وشادی .درسته که این شنبه وچهارشنبه هفته پیش کلا نمیخاستی بری مهد .کلا ها ...در حدی که شنبه داشتم برت می گردوندم .تغییر عقیده دادی وبرگشتی تو کلاس البته با اختلاف یکی دوساعت از تایم همیشگیت که اونم حداقل یک ساعت ونیم بعد از اینه که همه بچه ها میرن مهد _ شروع کلاس هشته من تورو ساعت نه ونیم می برم _



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ دوشنبه ۱ آذر ۱۳٩٥ ] [ ٦:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]