مهد

 

 

 

با وجودی که تو این غذا رو کلا دوس نداری اول بخاطر مربیت که بهم گفت دوست داره وبعد هم شادی تو ودوستات امروز دوتا قابلمه بزرگ برات درست کردم واوردم مهد.جالبه که تو هم داشتی میخوردی وچقدر شاد بودی وبهت خوش گذشته بود.خوشحالم که می تونم تو درست کردن خاطرات خوبت بهت کمک کنم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک , عشقولانه هامون با شازده
[ چهارشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ٦:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

...

شازده دستش جی پی اس گرفته ودو شب ه تو خونه راه میره وبه راست وچپ می پیجه وتازه سرعت غیر مجاز هم داره .

چقدر شاد کردن دل این کوچولوها راحته.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ شنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

بافتی سرشار از عشق

 

 

میخام خودت هم همراهم باشی ! خودت رنگش رو انتخاب کنی ! میخام با عشق برات شال وکلاه ببافم با عشق .که تو خودت خورشید عشقی.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ٥:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

جشنواره غذا

 

 

 

بخاطر جشنواره غذا که امروز تو مهدت برگذارشده بود وفرستادن غذا توسط ما مامانها وفیلم وعکسایی وگرفتن کادو و...حسابی بهت خوشگذشته بود.

بهم گفتی بهترین روز عمرم بود!

مامان ارزوشه که دلت همیشه شاد باشه شازده کوچولو



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

کارگاه پخت نان

امروز روز مهد رفتنت نبود .ولی بخاطر کارخوبی که مربیت برای کلاس درنظر گرفته بود بردمت وچقدرهم که بهت خوش گذشته بود. ازشادی توست که من سرمستم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

 

 هفته پرازشادی وبرنامه تومهد درانتظارته شازده من.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ جمعه ۸ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

 

 

 

خوشحالم که اردو امروزت هم عالی بوده وبهت خوش گذشته.

شب هم برات جایزه گرفتم که بدونی خیلی دوست دارم.

هرچی برای شازده بگیریم چی لباس چی اسباب بازی وماشین که خیلی دوست داره اونقدر براش لذت نداره که خودش رو ببرم اسباب بازی فروشی وبه سلیقه خودش طبق معمول یه ماشین برداره.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک , عشقولانه هامون با شازده
[ دوشنبه ٤ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

شازده بابایی !

 

 

 

این شازده پسرمن خیلی بابایی تشریف داره.ازبابایی بودنش همینقدربگم که هنوز بزور می تونست بشینه وقاشق دستش بگیره وسط من وباباش نشسته بود وتند تند با اون دستهای کپلیش غذا از ظرف من برمیداشت ومیریخت تو بشقاب باباش...وقتی هم می گفتم بابات که غذا داره میگفت بیشتر بخوره.

حالا بزرگترشده توجه هاتش به بابا گرامی متفاوت تره.با اجازه من پول از کیفم برمیداره از میده به باباش....یه همچین پسری دارم من.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ جمعه ۱ بهمن ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]