عادت های خوردن شازده

 

 

 شازده من کلا جزوه دسته بچه های بد غذا قرارمیگیره.هم کم میخوره هم کلا نمی شینه سر میز یا سفره برای صرف غذاش !

اونهایی رو هم که دوس داره ومیخوره همچین نیست که نسبتا زیاد بخوره.

مثلا فقط سه روز درهفته اگه خامه با نون تست بخوره که اتفاقا خیلی هم دوست داره بعد این سه روز تازه پشت سرهم نباشه باید دوهفته بهش خامه ندم وباز از هفته سوم شروع کنم ودوسه روز بهش بدم ودوباره دوسه هفته بعد.

این مدل خوردن چیزایی که تازه دوس داره، رو همه دوست داشتنی های خوراکیش صادقه.

اجیل میخوره باید حواسم باشه این هفته این سه مدل باشه وهفته  بعدش یه مدل دیگه ویه هفته هم کلا هیچی.شکلات تلخ دوس داره باید تو این هفته دوسه  دونه بخوره وباز بره سه هفته دیگه.ژله دوس داره ولی اونم نهایت ماهی یه باردرست میکنم که چهارتا کاسه کوچیک می شه.

خلاصه بساطی سر نخوردن ها وخوردن ها ودوست داشتنی های خوردنش داریم ما.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٥ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

اردو

 

 

دیروز رفتم وجای اردو شازده پسر رو چک کردم !.

اردو شهربازی وتاتر و...اینا رو خیلی تمایل ندارم که بره .خودم میبرمش دیگه...اینجوری هرچندتا اسباب بازی رو هر تعدادی که بخاد البته بازم تو یه قالب نظم دار سوار می شه.ولی اردوهای خاص رو دوس دارم .

این می شه دومین اردو شازده.سر ظهر شازده رو سپرده به شازده بزرگه ورقتم  که جای اردو رو چک کنم .

فقط نگران دستشوییشم که بیرون ساختمونه درسته تمیز وگرمه ولی بیرونه دیگه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ دوشنبه ٢٧ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

جواب دندون شکن

 

 

تو یه بازی سه نفره خیلی خیلی اتفاقی ناخن انگشتم به بالای لب شازده کشیده شد.تنها ناخن دستم که فقط کمی بلنده.

طفلکی فقط تو بازی گفت منم زخمی شدم.کمی خراشیدگی با قرمزی پوست.نمیدونم از بس من هی گفتم الهی بمیرم وهی عنوانش کردم شازده اینو گفت یا واقعا میخاست همچین حرفی به من بزنه.

برگشته به من با همه احساسش میگه :ببین صورت پسر گلت رو چیکارکردی؟!



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ دوشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

car

 

 

 

 خب من الان با این اینترنت چیکار کنم ؟

شازده جاهای خصوصیش رو می شناسه ومیدونه که هیچ کسی حق نداره نه اونا رو ببینه نه بهشون دست بزنه.

امروز هم مثل خیلی از مواقع دلش خواست عکس ماشین تو نت ببینه با این تفاوت که خودش گوگل اورد ونوشت car

همینجور که اسکرول رو می کشید تا پایین وماشین می دید ورو بعضی از عکسا هم زوم میکرد یه خانومی فقط با ش و ر ت کنار یه ماشین واستاده بود.

من الان برای این بچه چی بگم که با اموزش هاش درست ازکاردربیاد؟خخخ

 

_میگه مامان چرا این جای خصوصیش معلومه؟

_میگم تو پارکینگ خونه اش بوده !!

_میگه اینقده دوست دارم منم فقط با یه ش و ر ت برم بیرون!!

_نه عزیزم جای خصوصیت رو نمی شه نشون بدی که..

_خب منم دوست دارم لخت برم بیرون.

_وبعد یک مرتبه با شیطنت خاصی میگه خوب شد عکس تو نبود کنار ماشین.چی جی جی های گنده ای هم داره. من خوشم میاد!!



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ دوشنبه ٢٠ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

خدایا شکرت

 

 

یه لذت هایی هس که نمیتونی هیچ وقت  با هیچ کلمه ای به زبون بیاریشون.فقط باید بشینی وذره ذره زیر زبونت مزه اشون کنی ولذتش رو ببری وشکر کنی که همچین لذتی نصیبت شده.فقط میتونی تو یه گوشه قلبت ثبتشون کنی وشاکر خدا باشی که همچین زمانی رو برای تو خلق کرده .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ۱۸ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

 

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ جمعه ۱٧ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

شیرین زبون من

 

 

 قربون شیرین زبونی واین فکرات بشم من.

شازده رو کرده به من ومیگه : دوست دارم هردفه یه رنگ شال سرت باشه!!



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٥ ] [ ٧:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

 

 

 

 

نمیدونم همه این همه حال میکنن با بچه هاشون برن جایی یا من این همه حال میگنم وقتی باتو میرم بیرون؟.

نمیدونم همه بچه ها این همه خوب وشاد ومثبتن بیرون ،یا تو این همه به من احساس خوب زندگی میدی وقتی یه بیرون ساده باهام میای.؟



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٥ ] [ ۸:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

دلواپسی های مادرانه

 

 

 به جای تو من دل تو دلم برای جشن پایان سه ماهه اول سال نیست.ساعتش...به موقع رسیدنش...مهمونامون بیان یا نیانش !

 جالبه که خودت میگی من که جشن نمیرم.منم اینجور  مواقع اصلا هیچی نمیگم تا زمانش برسه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ یکشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

 

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ شنبه ۱۱ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

ادمک جنگ ستارگان

 

 

شارده من عاشق ماشین ه.ماشین های کوچیکی  که دروصندوقش باز میشه وبقول معروف عقب کش ه.

تازگی به ادمک های جنگی هم علاقه پیداکرده ولی اگه بازم ببریش تو اسباب بازی فروشی ماشین برمیداره.

تبلیغات هم که همش دروغین .شازده فک کرده بود اون عروسکای جنگ ستارگان بزرگه !امشب براش یکی خودم گرفتم.با ذوق باز کرده وسر هم کرده با احساس شرم وخجالت توام با شیرین زبونی میگه اینم خوبه ها ولی اونی که تو تبلیغات نشون میداد از این بهتره!

میگم عزیزم این همونه فقط تو تلویزیون بزرگنمایی میکنن. حتی اگه یه بچه دستش بگیره تابلو معلوم میشه سایزش .واسه همین تو تبلیغاتشون همچین کاری نمیکنن.

شازده نازنین من.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ پنجشنبه ٩ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

شیرین زبونم

 

شازده من اکثر مواقع خواسته های معمولیش رو با طرز خاصی عنوان میکنه!

 

امشب رو کردم بهش وگفتم :می شه عزیزم از تو کشو یه کرم جدید بیاری برام؟ واشاره کردم به کرم دستم که بدونه کدوم مدلی مد نظرم.

_

رفته برام بیاره میگه راستی مامان یه جعبه نداری به من بدی لازم دارم ؟

_کمی مکث کردم _ میدونستم که جعبه کرم منو میخاد وداره اینجوری میگه _

_گفتم یه نظرت جعبه همین کرم خوبه؟

_میگه اره همین خوبه.نیشخند

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ پنجشنبه ٩ دی ۱۳٩٥ ] [ ۸:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

 

 

 

 

اینقده از خرابکاری خودت ناراحت نشو عزیزم .همه ماها خرابکاری داریم !



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ دوشنبه ٦ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

تو ارزوی من بودی

 

 

 میدونی من عاشق توام.من همین ترو ازخدا میخاستم .پسرکی شیرین وبا سیاست .پسرکی مغرور وگاهی شیطون.همین ترو را با همین موهای صاف مثل ابریشمت.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ٥ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

برنامه جشن سه ماه اول

 

 

 

_چیزی به نمایش سه ماهه اول مهد نمونده که باز امشب دکتر گفت تا دوهفته نره مهد!

 

_دو هفته  پیش سرماخورد. بردمش دکتر ویه هفته استراحت ودارو.برعکس همیشه که دارو رو به اخر میرسه حال شازده کاملا خوب میشه اینباردارو تموم شد ولی حس کردم بهبودی کامل حاصل نشده.

دوباره دیشب تب کرد وامروزدکتر گقت تا دوهفته نمیره مهد.

دیدم خودش هم دوست داره به مربیش پیام دادم که برای تمرینها شازده رو میبرم وهمونجا منتظرش می مونم تا برگردونمش.حالا خودش دوست داره بره من مانعش نشم.

 

_همینجوری یه روز درمیون با دوساعت تاخیر روزانه میره مهد .یه نقش کوچولو داره که باید تو گروه وبا اهنگ تمرین بشه وگرنه حفظ نقشش رو.بهتره این چندروز کارم همین باشه تا اواسط همین ماه که برنامه جشنشونه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ شنبه ٤ دی ۱۳٩٥ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

دوره جدید شازده

 

 

 

_بنظر من بچه ها دوره دارن !! چه از نظر رشد عقلی وچه  وزنی وچه هوشی وچه زبونی!!

 

_چند روزی میشه باز سر هیچ وپوچ شازده یه حرفی رو میزنه.

میگه من اونقدر سختی کشیدم که میخام تو دنیا نباشم.

 

_طبیعتا من خیلی ناراحت میشم.امشب که موقع خاب با باباش سر اینکه که دیگه به قولش عمل کنه وقصه اش رو که شنیده دیگه لالا کنه این حرف رو تکرارکرد وگریه کرد.

بیخیال کارم شد ورفتم تو اتاق ونازش کردم .گذاشتم خوب گریه کنه تا خودش اروم بشه.

بعد گفتم اره راست میگی تو خیلی سختی کشیدی_ با لحن مهربون وشیطنت امیز_من وبابا که بیرون نمیبریمت.باهات هم که بازی نمیکنیم.همون موقع هم داشتم ماساژش میدادم .گفتم ماساژ هم که نمیدیمت.اصلا تورو رستوران وپارک وشهربازی وتفریح نمیبریم که.راست میگی من وبابا اصلا به فکر تو که نیستیم و...

 

_برای اینکه شازده منو منحرف کنه .گفت سر سفره من اونو اذیت کردم وگفتم شامش رو بخوره واین یعنی چه زندگی سختی داره.

نذاشتم بحث رو تو دستش بگیره.گفتم من برای سلامتیت گفتم شامت رو بخور اونم حداقل نصفش رو .همین که گفتی نمیخام دیگه اصرارت نکردم که.

ببین چقدر استخونات قویه چقدر سالمی.من برای خودت ومراقبت ازتو گفتم بشین وحداقل نصف غذات رو بخور.

راست میگی من که اصلا بفکر غذاوویتامین ومیوه دادن به تو نیستم و...

دیگه کوتاه اومد .من وباباش رو بغل کرد وازحرفای عشقولانه همیشگیش گفت _ من اززور دوست داشتن شما دوتا دارم منفجر میشم_

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ جمعه ۳ دی ۱۳٩٥ ] [ ٢:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

من که شناختمش ...

 

 

 

امروز صب ،خوشگل مامان ،شازده سواربراسب سفیدم ! تو مهد مهمونی شب یلدا مخصوص خوشون داشتند.نمایش وپذیرایی از بچه ها.

مثل اینکه مربی ها هم براشون نمایش اجرا کردند .اونوقت شازده به من میگه شیرین جون درسته که لباس یه حیوون رو برای اجرا تو نمایش پوشیده بود ولی من شناختمش که مربی خودمه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , مهد کودک
[ چهارشنبه ۱ دی ۱۳٩٥ ] [ ٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]