محله جوجه خوردن

[ شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

پسرم

 

 

زمانهایی هست که نمی‌خواهی عقربه‌های ساعت حرکت کنند!!

نمی‌خواهی روزها به سرعت بگذرند!!

و دلت می‌خواهد زمان در لحظه متوقف شود!

این است حال و روز این روزهای من...

بله، این هفته دلبندم هر روز و هر لحظه با من است.

و این عطر وجودش است که مرا لبریز می‌کند.

لبریز از بودن و ماندن،

ماندنی با عشق و امید،

امیدی زیبا به همراه ترسیم رویایی نه‌ چندان دور از دسترس.

این امید را دوست دارم،

که باعث زنده ماندنم می‌شود.

پسرم، عزیزترینم، به خود می‌بالم که فرزندی چون تو دارم.

و از خدای خویش بیش از همیشه سپاسگزار وجود نازنینت هستم.

همیشه باش.

همینقدر نزدیک.

همینطور مهربان.

همین‌اندازه ستودنی...



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ٥ مهر ۱۳٩٤ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

شیرینک من

اخه عزیزم چرا اینقده تو شیرینی ؟!

نزدیک ظهر بود داشتیم باهم بازی میکردیم که بابایت اومد.
همیشه هم میاد تو میری استقبالش . بوس وحرف های عاشقانه _به بابات میگی میدونی من چقدر دوست دارم؟یا میگی دلم برات تنگ شده _
هنوز در اپارتمان رو نبسته بود که گفتی :نمیخای پسر گلت رو ببوسی؟!


عصری هم تا بابایت منو بوسید گفتی پس من چی؟

عزیزم تو عشق من وبابایی هستی.همه زندگیمونی.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ٤ مهر ۱۳٩٤ ] [ ۸:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]