پارچه ی رو سر

امروز یکی از همسایه هامون که مسن هم هست بخاطر کاری اومده بود دم اپارتمانمون.داشتیم حرف میزدیم شازده که تابحال ادم چادری ندیده میگه :این خانومه که پارچه انداخته روش نباید بره خونشون _دلش میخاست همسایمون خونمون میموند _از خنده مرده بودم.


خیلی خیلی وقت پیشا هم داشتیم بیرون میرفتیم گیرداده بود به شال من که این چیه موقع بیرون رفتن سرم میکنم ؟ کلی براش توضیح دادم که فقط موقع بیرون رفتن اینو سرم میکنم .اخه هی میگفت چرا توخونه سرم نیس؟!اصلا دوست نداشت شال سرم کنم !!
بچه حجاب نمیدونه چی خخخخ



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٤ ] [ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

 

روزهای شیرین باتو بودن میگذره.دلم میخاد اینروزا واستن وتوبزرگ نشی .
شبا کنارت میخابم ومحو تماشات میشم .خیلی دوست دارم عزیزم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٤ ] [ ۸:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

 


پسرشیرینم تو حرف زدن خیلی سریع راه افتاد !!جمله بندی خوب ودرست ،استفاده از کلمات قشنگ ومناسب وتلفظ درستشون.

گاهی کلماتی رو اشتباه میگه ولی وقتی همون کلمه رو میگم دوباره بگو ،درست میگه.

مثلا میگه:باید اب کم مففص کنیم .ولی راحت کلمه مصرف رو درست ادا میکنه.


امروز کمی خسته شده بود رو کاناپه دراز کشیده ومیگه : دارم می مورم !!



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ جمعه ۱٢ تیر ۱۳٩٤ ] [ ٧:٥۱ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

بازی

شازده خوشگلم هرزگاهی با عروسک های حیوونیش یا ماهیش حرف میزنه !

اینجور مواقع من باید به کمکش برم وصدام رو عوض کنم واز جانب جک وجونورهای اون باهاش صحبت کنم.باز وسط حرف زدنش وبازیش اگه از من سوال بپرسه ویا صدام کنه باید درنقش مامانش حاضربشم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳٩٤ ] [ ٤:۳٦ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

پسر کوچولو عاقل من

خوشم میاد که بجای یه پسرمامانی کوچولو یه پسربالغ مامانی گاهی کناردستم توماشین میشینه.

وقتی باهم میریم بیرون حس خیلی خوبی دارم.
خدایا شکر که من شازده رو دارم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ پنجشنبه ٤ تیر ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]