عزیز دلم چقدر تو عاشق مهمون یا مهمونی رفتنی.چقدر دوست داری تو جمع باشی.
تا بحال وقتی کسی میومد خونه امون وبعد میرفت عکس العمل خیلی انچنانی نشون نمی دادی .کافی بود موقع رفتن مهمونا ترو تو اتاق میبردیم همین.اما دیروز هم ظهر هم شبش بعد رفتن همبازی هات گریه کردی ونخواستی جدا بشی.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ پنجشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۳:۳۱ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

!

داشتم سریال میدیدم.به شازده اب بازم تلویزیون رو نشون میدم که پسره تو استخر شنا میکنه ومیگم :عزیزم بزرگ بشی استخر میبرمت.
شازده یه نفس عمیق می کشه ومیگه:اخیییی...خوب الان بزرگ شدم !
خوبه هرروز دوش میگیره این همه عشق اب بازی داره.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ یکشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

شازده دقیق

عزیز دلم یه مدتی میشه که عحیب به بو حساس شدی !بیش از اندازه دقیقی.جایی بریم یا توخونه اگه یه بو بیاد که ترو اذیت کنه میگی مامان بوی بد میاد.
بوی غذآ بپیچه میگی مامان به بوی کباب میاد یا به چه بوی خوبی.
عاشق این حس جدیدتم.چون با دقت وگاهی با لذت ازش میگی.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ دوشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

شازده اجتماعی

پسرکوچولو من از اول خیلی اجتماعی بود.یه جورایی زیادی.از اینکه نسبتا برعکس اکثریت بجه ها بود وخودش رو پشت من قایم نمیکرد خوشحال بودم.این که تو جمع حرف میزد ودست میداد یه نعمت بود.ولی بیرون....بیرون مثلا توپارک عین مهمونی ها عمل میکرد واین منو می ترسوند والانم می ترسونه .امیدوارم بزرگتر که شد بفهمه نباید با همه گرم بگیره واین اخلاقش متعادل بشه.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۳ ] [ ۸:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

رانندگی !

وقتی نوشته های دیگران رو راجع به بچه هاشون میخونم ایده دستم میاد از چی وکجا بنویسم.
خب خیلی وقت پیش قبل از دوسالگی شازده من معنی ومفهوم چراغ راهنمایی وترافیک ومسایل اینحوری رانندگی رو درک میکرد.
اگه جایی وامیستادم ،میگفت برو وقتی میگفتم پشت چراغ قرمزیم یا الان ترافیک ه کاملا درک میکرد.
موقع رانندگی من خیلی توماشین ارومتر از موقع باباشه.اخه براش توضیح دادم من عین بابایی نمی تونم رانندگی کنم.
اخه بعضی مواقع رو پای باباش میشینه.جالبه...اولین بار که به من گفت موقع رانندگیم بود فقط دوبار تکرارکرد._تقریبا از تابستون دوتایی با هم با ماشین بیرون میریم قبلش فقط توسط همسری میتونستم جایی برم_بعد فهمید من نمیتونم.باردوم توپارکینگ خواسته اش رو گفت اینکه دوس داره موقع رانندگی رو پای من بشینه ومن براش توضیح دادم وهمین.
دفه بعدی که خواستیم دوتایی بریم دوربزنیم خیلی منطقی گفت :نه..نه..مامان نمیتونه.
دیگه همون شد.چون به صندلی ماشین عادت نکرده بود فک میکردم نتونم تنهایی با ماشین جایی ببرمش.پسر عاقلیه



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ یکشنبه ٤ آبان ۱۳٩۳ ] [ ٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

شیرین زبون

 

 

امروز که با هم رفته بودیم بیرون که همه یه سری خرده کار انجام بدم هم عکس تولد اتلیه ات رو که مدتیه حاضره بگیریم.یه سر هم داروخانه رفتم .اونوقت تو خوشگل چشک بادومی من مثل همیشه مودبانه کارت دادی وهم رمزت رو گفتی.

از نظر صحبت کردن وکلامی موقع  عید فوق العاده بودی .یکی دوماه قبل تولدت به کمال رسیدی.

تلفظ درست هرکلمه واطلاعات عمومی خوب .استفاده کردن از حروف ربط به درستی_ مثلا شیر خوردی وتموم شد گفتی حالا اب بده یا از حرف " که " خیلی قشنگ استفاده می کنی.

قربونت برم که تو زبون وحرف زدنت تو همسن وسالات که هیچ، حتی بزرگتر از خودت همتا نداری!



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ شنبه ۳ آبان ۱۳٩۳ ] [ ٥:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]