میخاد چیکار کنه؟!

 

 

 

 

یه مدتی میشه که موقع نگاه کردن کارتون پلنگ صورتی ، بره ناقلا وتام وجری هی میگی میخاد چیکار کنه ؟
اکثرا جلو جلو اتفاق های توی کارتون ها رو تعریف میکنی.
شب هم موقع لالا بیشتر دوست داری داستانهای کارتونهای مورد علاقه ات رو برات تعریف کنیم.

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

این چیه ؟!

از خیلی وقت پیش ماشین پراید ،اتوبوس،کامیون و وانت رو میشناختی.بدون اینکه من بخام بهت یاد بدم.خودت دوس داشتی وپرسیدی ویاد گرفتی.


حالا هم که دایم میپرسی این چیه ؟؟ بنز و206 وال 90رو هم بلد شدی.
سر همین سوال پرسیدنات با رنگ خاکستری،سفید ، قرمز وصورتی اشنا شدی.
میگی این صورتیه مثل پلنگ صورتی !!

 

 

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ سه‌شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

28 ماهگیت مبارک

 شازده شیرین من باورت میشه؟! باورت میشه که 28ماهه از اسمون اومدی وفرشته کوچک زندگی من شدی.28ماه شیرین وسخت.

شیرین زبونم ،روزهایی رو که با هم پشت سر گذاشتیم شیطنت های تو وبی حوصلگی وکم تجربگی های من.گاهی بعضی روزا رو بیخودگی سخت کردیم ...میدونم که بیشتر من مقصرم...میدونم.ولی همیشه دوست داشتم تو تمام اون روزای سخت عاشقت بودم واز وجودت لذت میبردم.

الان بیشتر دوست دارم. الان بیشتر عاشقتم واز وجودت لذت می برم.الان میخام بیشتر قدر روزایی که درکنارمی رو بدونم.میخام پخته تر وعاقلانه تر رفتار کنم.نمیخام روزای طلایی شکوفا شدنت رو از دست بدم.میخام بوت کنم لمست کنم.میخام همیشه لذت ببرم از با تو بودنم.


دوست دارم عزیزم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه , عشقولانه هامون با شازده
[ یکشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

شازده بابایی

شیرین کاری وشیرین زبونی هات حد و مرز نداره.
امشب داشتی لگو بازی میکردی منم با صدای بلند گفتم عاشق جفتتونم (تو وبابایی).
درجوابم گفتی من عاشق بابایی ام .توهم عاشق بابا باش !



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ یکشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

این سن تو !

اینروزا کمی لجباز شدی.کافیه یه دعوا کوچولو بکنمت اونوقت ول کن ماجرا نیستی.
جملات منفی زیاد بکار میبری.مثلا میخام دستام رو بشورم که لباسم خیس بشه.
اینو پرت کنم تا بشکنه.
میخام ماشینمو خراب کنم.
منم گاهی خسته میشم وکم میارم.ولی میدونم این موارد طبیعیه ومال سنته.این سن بین دو تا دونیم سالگی سن لجبازی بچه اس.نباید بهت قدرت انتخاب داد یا ازت سوالی پرسید که نه بگی....سن توه عزیزم ومن سعی میکنم خوب درک کنم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ شنبه ٢٠ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

یادم بمونه

کتاب فرزندم رو بستم. جامدادی رو که چند دقیقه پیش از شدتِ عصبانیت پرت کرده بودم برداشتم. مداد هاش رو یکی‌ یکی‌ گذاشتم سر جاش.


کنارش نشستم، بغلش کردم. بوسیدمش. سرش رو بوسیدم، موهای عرق کرده‌اش رو، پیشونیش رو، گونه ی بر افروخته‌اش رو.

گفتم نمیخوام هیچی‌ بشی‌. نمی‌خوام دکتر و مهندس بشی

‌. می‌خوام یاد بگیری مهربون باشی‌ .نمی‌خوام خوشنویسی یا چند تا زبون یاد بگیری. می‌خوام تا وقت داری کودکی کنی‌.

شاد باش و سر زنده . قوی باش حتی اگر ضعیف‌ترین شاگردِ کلاس باشی‌. پشتِ همون میز آخر هم می‌شه از زندگی‌ لذت برد.

بهش گفتم تو بده بستون درس و امتحان و نمره هر چی‌
تونستی یاد بگیر ولی‌ حواست باشه از دنیای قشنگِ خودت چیزی مایه نگذاری.

کنارِ هم نشستیم
پاپکورن خوردیم
و فیلم دیدیم

و من تمام مدتِ به خودم
و به یک زندگی‌ فکر می‌‌کردم که آنقدر جدی گرفته بودم.
زندگی‌ که برای من مثل یک مسابقه بود و من در رویای مدال‌هایش تمام روز هاش رو دویده بودم.

هیچکس حتی برای لحظه‌ای مرا متوقف نکرده بود.
هیچکس نگفته بود لحظه‌ای بایستم و کودکی کنم.

هیچکس نگفته بود زرنگ‌ترین شاگردان، خوشبخت‌ترین‌ها نیستند.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ سه‌شنبه ۱٦ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

سال نو میلادی مبارک



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۳ ] [ ۳:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

اخرین کرسی ها

من از کجا باید میدونستم ها ؟!امروز عصری موقع خوردن پاپ کورن گفتی لای دندونت چیزی گیرکرده وباعث شد بذاری من دهن ودندونات رو خوب نگاه کنم.
دوتا کرسی فک پایین تقریبا نیش زده بود.رو لثه ات سفید شده بود وجوش سفید رو هردوطرف فکت دیده میشد.
کمی بعد که دراز کشیدی وکارتون نگاه میکردی وموز میخوردی دیدم به به کرسی فک بالا سمت چپ کاملا دراومده.تا الان طبق روال 16تا دندون داشتی چهارتا کرسی هم باید تو فاصله سن دو تا سه سالگی دربیاد.
تو کی دندونت دراومد که من نفهمیدم عزیرکم.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ سه‌شنبه ٩ دی ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]