کوکو مرغ

 

 

_کمی سینه مرغ ویه عددتخم مرغ

 

_ من سینه مرغ رو برای اینکه حسابی خوش طعم وعطر بشه همراه مرغی که برای ناهار یا شام خودمون تهیه می بینم می پزم.اینجوری چون مقدار مرغ بیشتره طبعا اون تیکه سینه کوچولو مرغ هم خوشمزه تر ازکار درمیاد.خوشمزهمرغی که بهمراه پیاز وفلفل دلمه ای وهویج وادویه جات وزعفرون حسابی پخته شد وابش غلیظ شده . خوشمزهاین تیکه سینه مرغ رو حسابی با چاقو ریز میکنم ومثل کوکو سیب زمینی دیگه هیچی بهش اضافه نمیکنم .

مواد رو تو تابه ای که کره توش اب شده می ریزم ومی ذارم بپزه وبعد هم به شازده پسر میدم که نوش جون کنه .



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: بیبی فود
[ چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

حسنی نگو یه دسته گل

توی ده شلمرود
حسنی تک و تنها بود
حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه
نه فلفلی نه قلقلی
نه مرغ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه
باباش میگفت : حسنی میای بریم حموم ؟
نه نمیام نه نمیام
سرتو می خوای اصلاح کنی ؟
نه نمی خوام نه نمی خوام

کره الاغ کدخدا
یورتمه می رفت تو کوچه ها
الاغه چرا یورتمه میری ؟
دارم میرم بار ببرم
دیرم شده عجله دارم
الاغ خوب و نازنین
سر در هوا سم بر زمین
یالت بلند و پرمو
دمت مثال جارو
یک کمی به من سواری میدی ؟
نه که نمیدم
چرا نمیدی ؟
واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم اما تو چی ؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه !

غاز پرید تو استخر
تو اردکی یا غازی ؟
من غاز خوش زبان
میای بریم به بازی ؟
نه جانم
چرا نمیای ؟
واسه اینکه من
صبح تا غروب
میون آب کنار جو
مشغول کار شستشو
اما تو چی ؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

در وا شد و یه جوجه
دوید و اومد تو کوچه
جیک جیک کنان
گردش زنان
اومدو اومد پیش حسنی
جوجه کوچولو
کوچول موچولو
میای با من بازی کنی ؟
مادرش اومد قدقدقدا
برو خونتون تو رو به خدا
جوجه ریزه میزه
ببین چقد تمیزه ؟
اما تو چی ؟
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

حسنی با چشم گریون
پا شد و اومد تو میدون :
آی فلفلی آی قلقلی
میاین با من بازی کنین ؟
نه که نمیایم
چرا نمیاین ؟
فلفلی گفت :
من و داداشم
و بابام و عموم
هفته‌ای دو بار میریم حموم
اما تو چی ؟
قلقلی گفت : نگاش کنین
موی بلند روی سیاه
ناخن دراز واه واه واه

حسنی دوید پیش باباش
حسنی میای بریم حموم ؟
میام میام
سرتو میخوای اصلاح کنی ؟
میخوام میخوام
حسنی نگو یه دسته گل
تر و تمیز و تپل مپل

الاغ و خروس و جوجه غاز و ببعی
با فلفلی با قلقلی با مرغ زرد کاکلی
حلقه زدن دور حسن
الاغه میگفت :
اگه کاری نداری بریم الاغ سواری
خروسه می گفت :
قوقولی قوقو قوقولی قوقو
هر چی میخوای فوری بگو
مرغه می‌ گفت :
حسنی برو تو کوچه
بازی بکن با جوجه
غاز می‌ گفت :
حسنی بیا با همدیگه بریم شنا
توی ده شلمرود
حسنی دیگه تنها نبود

 

لینک دانلود



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: شعرای کودکانه
[ سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٥:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

13 ماهگی

شیرین تر از هر عسلی .زو به روز هم شیرین تر می شی .13 ماهگیت هم تموم شد



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۸:٢۱ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

شازده پسر حسابدارم !!

 

     پسرک شیرینم یکی از علایق زیاد تو بجای بازی کردن با اسباب بازی های معمول ، زدن دکمه ست.هر چیزی که دکمه داشته باشه.واسه همین من به ندرت می تونه در مواقع بیداریت وبلاگت رو آ پ کنم .عاشق لپ تاپ ، کنترل ، خودپرداز بانک تو خیابونها ، کارت خوان تو فروشگاه ها و...خلاصه هر چیز مشابه ای .

با وجودی که موقعی که تو با منی من از کارتخوان استفاده نکردم ولی این کاررو از بابایت یاد گرفتی . می دونی کارت خوان چیه .واسه همین چند باری که با من تو فروشگاه بودی وچشمت به دستگاه کارتخوان افتاد حسابی جیغ ویغ راه انداختی ودوس داشتی یه کارتی رو اونجا بذاری !! .من موندم تو اون کله تو چی می گذره ...چی می فهمی...میدونی این کارات حسابی مارو سر وجد میاره وکله قند تو دلمون اب می کنه ؟!



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۸:٠۸ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

شازده پسر مهندسم

 

 

پسرک شیرین من عاشق سیم وکابل ودوشاخ ه نیشخند.مخصوصا سیمی که تو برق باشه .برای همین از لباسشویی وجارو برقی وبخارشو و...خوشش میاد .وقتی میبینه موبایل تو شارژه کیف میکنه .اینا به یه طرف واین چهاردست وپا رفتنش و اینکه از هر چیزی می گیره که بلند بشه یه طرف .حسابی اینروزا گرفتار اینکارشم وباید مراقبش باشم .بغل



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ دوشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۱:٥٧ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

پسرک بابایی من

 

 

از روز دوشنبه 15 مهر تا همین جمعه بابایت برای یه کاری رفته بود سفر .

قبل از رفتنش کمی رو مود بدقلقی بودی چون دقیقا رو لثه هات التهاب چهارتا دندون خودنمایی میکرد که یکی از پیش های فک پایینی هم دراومده بود.

سعی کردم نذارم بهت بد بگذره .یه روز بردمت بازار.روز بعد هم بردمت کالسکه سواری وبرات ماشین گرفتم.  یه روز کامل هم بردمت خونه خاله . ولی حسابی بد غذا شده بودی .با وجودی که هروقت خونه خاله ایم بخاطر بچه هاش تو هم حسابی غذا میخوری این بار با اکراه واز رو بی میلی غذا خوردی .

دوتا صب هم وقتی بیدار شدی به در بسته اتاق اشاره کردی وبابا بابا گفتی.

میدونستم دلتنگ بابایت می شی ولی نا تا این حد که رو اشتهات هم تاثیر بذاره .پنجشنبه شب هم بردمت دکتر که شکر خدا هیچی نبود وتو سالم بودی.جالبه ...همین که عصر جمعه بابایت اومد اشتها تو هم برگشت .چیزی که اصلا اتفاق نیفتاده بود که سریع بعد شیر خوردنت با شیشه هم سرلاک خوردی وهم فورا بعدش یه کاسه پلو میکس شده ات.

قربونت برم وقتی دررو بابایت باز کردم اونقدر شیرین تعجب کردی وخودت رو بغلش انداختی وتا یکی دوساعتی نمی شد از بابایت دورت کنم .سرت رو گرم کردم که کمی بابایت بخوابه وبعد هم بره دوش بگیره .چقدر احساس ر     ضایت می کردی از اینکه کنارشی .کلی هم به من لبخند تحویل می دادی که یعنی خوشحالی از اینکه بابایت کنارته.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ شنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

میخوای راه بری ؟!

 

پسرک شیرینم وقتی اولین دندونات دراومدن درست همون موقع هم سینه خیز رفتن رو یاد گرفتی .

حالا هم منتظر بودی تا یک سالت تموم بشه .سعی میکنی حالت چهاردست وپا بخودت بگیری ویکی دوقدمی هم همینجوری راه می ری ولی بعد ترجیح میدی همون سینه خیز رفتن رو داشته باشی .

حالا دوس داری واستی .از هر جایی که بشه می گیری وبلند می شی واین کار من وسخت تر کرده وبیشتر باید مراقبت باشم.بغل



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ یکشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

8 مروارید

 

 

پسرپسرای نازم امروز صب دیدم که نیش های فک پایینت هم بالاخره سردراوردن وخودنمایی میکنن. یه هفته ای میشه که لثه ات متورم شده بود ودوسه شبی هم تو خواب کمی اذیت کردی ونق میزدی وبهونه الکی میگرفتی.

حالا هشت تا مروارید خوشگل داری عزیز مامانبغل



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ شنبه ۱۳ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٩:٥٤ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

شیطون کوچولو من

 

 

خیلی شیطون شدی.خوب می شینی ولی تمایلی برای نشستن نداری وبیشتر دوس داری به پهلو دراز بکشی وبازی کنی .

اینروزا باید بیشتر حواسم بهت باشه چون از هر چیزی که فک کنم می گیری که بلند بشی وواستی.

بدتر از اون چند وقته از تو رو روئکت دولا می شی که چیزی رو که از دستت افتاده از رو زمین برداری وتن منو خوب می لرزونی.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳٩٢ ] [ ۸:۱۳ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

 

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ جمعه ٥ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٩:٢۱ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

 

 

_عزیزم میخوای بهم بفهمونی بزرگ شدی.دقیقا بعد از یکسالگی.انگار منتظر اینروز بودی .تعداد کلماتی که تو شعرهات به کار می بری خیلی زیاد شده .دوس داری واستی .از من یا مبل می گیری وکمی با کمک بلند میشی .جالبه که زیاد علاقه به نشستن نداری ولی دوس داری واستی .خب من چیکار کنم تو اینقده شیرینی؟

 

 

_حرکت امشبت خیلی خیلی جالب بود .آخه وقتی خواب بودی من مشغول اراستن پذیرایی برای روز تولدت بودم ._ همین پنجشنبه _ وقتی از خواب بیدار شدی با وجودی که خواب الود بودی .اومدی تو پذیرایی وبرای هر شرشره ی هوووویی گفتی که بیا وببین .

کلی از اون تزئینات عشق کردی وخوشحال بودی .قربونت برم که همه چیز رو می فهمی ودرک می کنی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ سه‌شنبه ٢ مهر ۱۳٩٢ ] [ ٩:۱٧ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]