عزیز دلم ، یکی یک دونه من.17 ماهگیت مبارک.

 

همیشه ماهگردهای تو با یه اتفاق خاص شروع می شه .تو همین ماه ( 4 بهمن ) از شیر گرفتمت .تو همین ماه جشن قدم برات گرفتم ودیگه خوب وعالی وگاهی هم تند وبدون افتادن ودست گرفتن راه رفتنت شروع شد_ از دوماه قبل راه می رفتی اما به کمک در ودیوار وبا احتیاط _ این ماه ،ماه پرحرف شدنت هم بود.حسابی حرف میزنی .دلت میخواد وقتی یه جا می ری وبرمیگردی خونه همه اتفاقات رو برای بابایی تعریف کنی.حرف زدنت با ادا دراوردن ودست تکون داد وحرکات چشم وابرو وگاها لب ولوچ عوض کردن ه.

خیلی دوست دارم مامانی من.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٩:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

گردش

 

 

تو این موقع سال کم پیش میاد هوای خوب وافتابی وبدون سوز وباد داشته باشیم.واسه همین تا دیدم امروز هوا عالیه .شال وکلاه کردم وبه قصد انجام چندتا کار بردمت بیرون .با پای پیاده وبدون کالسکه وماشین.شکرخدا به راه هم افتادی وبیشتر تو بغلم می چسبی !!

نمیدونم چراهروقت با من واین مدلی گردش میای مظلوم وارومی .خیلی کنجاوانه به اطراف نگاه میکنی وفرت فرت منو هم می بوسی.

بعد یکی دوساعت از سوپر محله برات کمی خوراکی هم گرفتم و برگشتیم خونه.

تو حیاط کلی ذوق کردی ومنم دیدم حالا که هواخوبه بذارم حسابی لذت ببری وشاد باشی.بغل



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۳:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

 

 

اونقدری از بابا جون گفتنت نمیگذره که امروز چندین باراسم بابایت رو همراه جون اوردی.هی گفتی...جون.

خیلی واضح ودوست داشتی.چقدر تو خودشیرین وتو دل برو هستی شازده منقلب



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ دوشنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

جشن قدم

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ شنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

شازده کوچولو شکمو !

 

 

 

چقدر تو شیرین وزبون باز شدی.همونجور که ناراحتیت رو با حرکات وبهونه گیری های بیجا ونق زدنهای بیخودی نشون میدی.خوشحالیت رو با پلک زدن ولوس کردن وچشم تو چشم شدن با من وبابایت نشون میدی.قربونت  برم که وقتی یه چیزی میخوری وبهت مزه میده سرت رو تکون میدی واحساس رضایت میکنی شازده کوچولو شکمو من.



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ مامانی ]

شیرین زبون من

قلب

 

پسر خوشگلم. پنجشنبه عصری وقتی بابایت اومد خونه ومثل همیشه با عشق وهیجان رفتی استقبالش خیلی راحت ورون گفتی بابا جون.

جمعه ظهر هم که گوشی رو دادم دستت تا با خاله صحبت کنی بعد از الو وسلام چندین بار خاله گفتی.به همین خوشگلی وشیرینی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ شنبه ٥ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٦:٥٤ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]

قربونت برم

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:
برچسب‌ها: روزانه
[ شنبه ٥ بهمن ۱۳٩٢ ] [ ٦:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مامانی ]